وبلاگ مهرداد

Mehrdad's Blog

Saturday, May 21, 2005

 

بوشهر

در این وبلاگ معمولا از خاطرات و اینجور چیزها کمتر می‌نویسم، اما آشنایی با وبلاگ حمید عزیز باعث شد یادی از شهر بوشهر کنم، شهری که دوسه سال از دوران دبستان را در آن گذراندم. خاطرات زیادی از آن شهر دارم؛ رگبارهای تند زمستانی که وسط شهر را به دریاچه‌ای تبدیل می‌کرد و ما با چکمه‌های لاستیکی تا زیر زانو به آب می‌زدیم و کیف می‌کردیم؛ گرما و شرجی طاقت‌فرسای تابستان که حتی نفس کشیدن را مشکل می‌کرد؛ و ساحل خلیج، بلم‌های ماهی‌گیران، انبوه گوش‌ماهی و صدف‌های ریزی که تمام ساحل را می‌پوشاند، و بوی خاص دریا که تا حالا هیچ جای دیگری نظیرش به مشامم نخورده. یک خوردنی هم از آنجا یادم مانده که جای دیگری ندیدم. اسمش اگر اشتباه نکنم بنه بود که دانه‌های کوچکی بود کمی از عدس بزرگ‌تر با پوسته‌ی بسیار سفت که وقتی پوسته را می‌شکاندی (البته اگر دندانت نمی‌شکست)، مغز آن از مغز پسته هم خوش‌مزه‌تر بود.

دو تا از بهترین معلم‌های تمام دوران تحصیلم، معلم‌های دبستان همان شهر دورافتاده‌ی بوشهر بودند. در آن زمان که معلم‌ها هر از گاهی بچه‌ها را دم تخته‌سیاه ردیف می‌کردند و با لبه‌ی باریک خط‌کش یا ترکه‌ به جانشان می‌افتادند یا مرتب تحقیر و سرزنششان می کردند، آقای برازجانی، معلم دبستان من، با احترام و محبت با بچه‌ها برخورد می‌کرد و از خشونت و ملامت در کلام و رفتارش اثری نبود. حتی یادم می‌آید وقتی به خاطر بیماری چند روزی به مدرسه نرفتم برای عیادتم به خانه‌مان آمد. محبت‌های آن معلم بزرگوار را هیچ وقت فراموش نمی‌کنم. روحش شاد.

اگر این تهدیدهای حمله‌ی نظامی آمریکا و اسرائیل عملی شود، می‌دانم که بوشهر جزو اولین هدف‌های بمباران‌ها خواهد بود. در صورت وقوع چنین فاجعه‌ای نمی‌دانم بر سر دوستان دوران کودکی و آن شهر به یاد ماندنی چه خواهد آمد.


پ.ن. حمید عزیز اسم آن خوراکی خوشمزه را تصحیح کرد که «بنک» درست است. در ضمن ناخدا حمید، اگر گذارت به خلیج سانفرانسیسکو افتاد حتما خبرم کن تا یک قلیه ماهی دور هم بخوریم. .