Thursday, May 05, 2005
اسم مستعار
وبلاگ بیلی و من مصاحبههای جالبی را با وبلاگنویسان شناختهشده انجام میدهد که بسیار خواندنی است. تقریبا در تمام مصاحبهها، مصاحبهگر در بارهی وبلاگنویسی با اسم مستعار نظر آنها را میپرسد. بعضی در پاسخهای خود به نکتههایی اشاره کردهاند که به طور تلویحی ناپسند بودن نوشتن با اسم مستعار را میرساند:
«کسی که حرف سیاسی میزند باید حاضر باشد هزینهی آن را هم بپردازد.»
«کسی با نام مستعار نمیتواند دیگران را به حرکت سیاسی دعوت کند.»
«کسی که با اسم مستعار مینویسد جدی گرفته نمیشود.»
«به کسی که با اسم مستعار مینویسد نمیشود اعتماد کرد.»
قبل از اینکه این نکتهها را بشکافیم، و به آن دقیقتر نگاه کنیم، شاید بهتر باشد به تفاوت مستعار نویسی و ناشناسنویسی توجه کنیم.
کسی که با نام مستعار وبلاگ مینویسد آدرس وبلاگ مشخص و ثابتی دارد که همیشه با مراجعه با آن میتوان با نظرات و افکار او آشنا شد و تقریبا در تمام موارد با ایمیل یا نظرخواهی میشود مستقیما با او وارد گفتگو شد. اگر هم وبلاگ ندارد همیشه با یک نام مستعار و ثابت نظر میگذارد و وارد بحث و گفتگو با دیگران میشود. وجودش در دنیای مجازی تداوم و ثبات دارد. اما ناشناس نویس نه ردپایی از خود به جا میگذارد و نه مکان مشخصی در دنیای اینترنت دارد. وجودش ثبات و دوامی ندارد و گذراست. بدون اسم یا با اسامی متعدد نظر میگذارد و با او نمیشود وارد گفتگویی معنیدار شد. وقتی شما با آشنایی وارد گفتگو میشوید صحبتهایتان در متن سابقهی ذهنی که از آن شخص دارید و تاریخچهی برخوردهای گذشتهتان معنا میگیرد. این گفتگو با شخصی که ناشناس است نمیتواند به همان صورت باشد. در دنیایی هم که «آشنایی» با افراد بیشتر از طریق آنچه بر صفحهی کامپیوتر مینویسند میسر است، برای بوجود آوردن آن سابقهی ذهنی فرق نمیکند که طرف از اسم اصلیش استفاده میکند یا نه، اما تداوم و ثبات لازم است.
حالا به نکات اشاره شده بپردازیم:
کسی که حرف سیاسی میزند باید حاضر باشد هزینهاش را هم بپردازد
چنین استدلالی خواسته یا ناخواسته برای آزادی ابراز عقیده شرط و شروط قایل میشود و مفاهیمی چون شجاعت و در مقابل آن ملاحظهکاری را پیش میکشد. این استدلال به زبان بیزبانی به نویسنده میگوید اگر اسم اصلیت را در وبلاگت نگذاری آدم ملاحظهکاری هستی و حق نداری در بارهی مسایل سیاسی اظهار نظری بکنی. اگر این استدلال را بپذیریم در قدم بعدی باید از نویسنده بخواهیم کپی شناسنامه و اثر انگشتش را هم در وبلاگش بگذارد تا باور کنیم از اسم اصلیش استفاده میکند و بعد اجازه دهیم در مورد مسایل سیاسی اظهار نظر کند!!
کسی با نام مستعار نباید دیگران را به حرکت سیاسی دعوت کند
در نظر اول به نظر میرسد که به این استدلال نمیشود خرده گرفت و از استدلال قبلی محکمتر است. در ذهنمان مثل معروف «پشت گود نشسته میگه لنگش کن» تداعی میشود. یا فرماندهی در نظرمان متجسم میشود که به سربازانش دستور حمله میدهد و خودش یواشکی در سنگری مخفی میشود. اما اگر دقیقتر نگاه کنیم متوجه سستی این استدلال هم شویم. تفاوت وبلاگنویس با فرمانده این است که فرمانده میتواند سربازانش را مجبور به حمله کند اما در روابط اجتماعی وبلاگنویسها و خوانندگانشان همه آدمهای بالغ و عاقلی هستند که برای خودشان تصمیم میگیرند. هزینهی یک حرکت سیاسی را کسی که در آن شرکت میکند باید قبل از هر اقدامی بسنجد و تصمیم بگیرد. شرکت یا عدم شرکت دعوتکننده تاثیری بر هزینهای که دعوتشونده باید بپردازد ندارد. مثلا اگر او را به زندان انداختند آیا دانستن اینکه دعوتکننده هم به زندان افتاده مدت محکومیت او را کمتر میکند؟ حقیقت این است که کسی در وبلاگش نمیتواند دیگری را مجبور به کاری بکند. اگر دعوت و اجبار را یکی بدانیم در دام همان منطقی میافتیم که اشخاص را به به جرم «تشویش» و «تهییج» افکار عمومی به زندان میافکند. چون چنین منطقی جامعه را گوسفند فرض میکند و عدهای را شبان و قیم و غیره.
من خودم سعی میکنم کسی را دعوت به کاری نکنم که خود مایل به انجامش نباشم اما این مسئله ربطی به استفاده از اسم مستعار ندارد. مگر میتوانیم قطعا بگوییم که هر کس اسم مستعار داشت خودش حاضر به عمل کردن نیست یا آنکه با اسم اصلیش مینویسد و افراد را دعوت به عمل سیاسی میکند خودش هم به آن عمل میکند؟
کسی که با اسم مستعار مینویسد جدی گرفته نمیشود
کسی که این استدلال را بیان میکند به نتیجهی یک نظرسنجی علمی در این مورد اشاره نمیکند و صرفا برداشت شخصی خود را بیان میکند. اگر حتی فرض کنیم این برداشت نتیجهی یک نظرسنجی است و واقعا کسانی که با اسم مستعار مینویسند در نظر اکثر خوانندگانشان جدی گرفته نمیشوند باز هم دلیل محکمی نیست. کسی که با اسم مستعار مینویسد میخواهد مطالبش خوانده شود و جدی گرفته شود، اما آیا بهتر است نویسنده با نوشتههایش و ارائهی افکارش نظر خواننده را عوض کند یا با انتشار اسم اصلیش؟ آیا موفقیت وبلاگهایی مثل شبح و ف.م. سخن و دهها وبلاگ دیگر دلیل آن نیست که در نهایت جدی گرفتن یک وبلاگ به مطالب ارائه شده بستگی دارد تا به اسم نویسنده؟ پس اگر چنین طرز فکری هم وجود دارد قابل تغییر است.
به کسی که با اسم مستعار مینویسد نمیشود اعتماد کرد
به کسی نمیشود اعتماد کرد که مرتب رنگ عوض کند. یک روز یک چیز بگوید و روز دیگر انکار کند. اما کسی که عقاید و طرز فکر مشخصی دارد و اگر هم تحولی در او صورت میگیرد از پروسهای برآمده که از چشم خواننده پوشیده نبوده، و اگر مستعار نویسی را با ناشناس نویسی و جعلینویسی اشتباه نگیریم، پس چطور اسم مستعار عدم اعتماد را القا میکند؟
اگر منظور از عدم اعتماد این است که احتمال متصل بودن مستعارنویس به مثلا سازمانهای امنیتی و جاسوسی بیشتر است که آنهم با منطق جور در نمیآید. چون معمولا جاسوسها در لباس دوست و آشنا خیانت خود را انجام میدهند، و در معرفی خود به عموم از اسمی استفاده میکنند که در پاسپورت یا شناسنامه یا المثنی(حالا چه واقعی و چه جعلی) ثبت شده و در مکاتبات خود با همکاران و روسای خود از اسم رمز و مستعار استفاده میکنند و نه برعکس!
اگر هم منظور این است که مستعارنویسی، ناشناسنویسی و هرزهنویسی را ترغیب میکند که آن هم منطقی به نظر نمیآید چون ناشناسنویسی و هرزهنویسی نتیجهی مستقیم شکل ارتباط اینترنتی است که به اشخاص امکان پنهان شدن در پشت کامپیوتر را میدهد و ربطی به اسم مستعار ندارد. در مورد روانشناسی رفتار آدمها در فضای اینترنت تحقیقات زیادی شده، که خلاصهی بعضی نکاتش را میتوانید در این مطلب که چند وقت پیش نوشته بودم بخوانید.
نکتهی آخر اینکه لازمهی ارتباط سالم پایبندی افراد (چه حقیقی و چه مجازی) به یک سری اصول پایهای اخلاقی است و نه کپی شناسنامه. و اگر هزینه را خودسانسوری در نظر بگیریم شاید با اسم اصلی نوشتن از این جهت پرهزینهتر هم باشد.
«کسی که حرف سیاسی میزند باید حاضر باشد هزینهی آن را هم بپردازد.»
«کسی با نام مستعار نمیتواند دیگران را به حرکت سیاسی دعوت کند.»
«کسی که با اسم مستعار مینویسد جدی گرفته نمیشود.»
«به کسی که با اسم مستعار مینویسد نمیشود اعتماد کرد.»
قبل از اینکه این نکتهها را بشکافیم، و به آن دقیقتر نگاه کنیم، شاید بهتر باشد به تفاوت مستعار نویسی و ناشناسنویسی توجه کنیم.
کسی که با نام مستعار وبلاگ مینویسد آدرس وبلاگ مشخص و ثابتی دارد که همیشه با مراجعه با آن میتوان با نظرات و افکار او آشنا شد و تقریبا در تمام موارد با ایمیل یا نظرخواهی میشود مستقیما با او وارد گفتگو شد. اگر هم وبلاگ ندارد همیشه با یک نام مستعار و ثابت نظر میگذارد و وارد بحث و گفتگو با دیگران میشود. وجودش در دنیای مجازی تداوم و ثبات دارد. اما ناشناس نویس نه ردپایی از خود به جا میگذارد و نه مکان مشخصی در دنیای اینترنت دارد. وجودش ثبات و دوامی ندارد و گذراست. بدون اسم یا با اسامی متعدد نظر میگذارد و با او نمیشود وارد گفتگویی معنیدار شد. وقتی شما با آشنایی وارد گفتگو میشوید صحبتهایتان در متن سابقهی ذهنی که از آن شخص دارید و تاریخچهی برخوردهای گذشتهتان معنا میگیرد. این گفتگو با شخصی که ناشناس است نمیتواند به همان صورت باشد. در دنیایی هم که «آشنایی» با افراد بیشتر از طریق آنچه بر صفحهی کامپیوتر مینویسند میسر است، برای بوجود آوردن آن سابقهی ذهنی فرق نمیکند که طرف از اسم اصلیش استفاده میکند یا نه، اما تداوم و ثبات لازم است.
حالا به نکات اشاره شده بپردازیم:
کسی که حرف سیاسی میزند باید حاضر باشد هزینهاش را هم بپردازد
چنین استدلالی خواسته یا ناخواسته برای آزادی ابراز عقیده شرط و شروط قایل میشود و مفاهیمی چون شجاعت و در مقابل آن ملاحظهکاری را پیش میکشد. این استدلال به زبان بیزبانی به نویسنده میگوید اگر اسم اصلیت را در وبلاگت نگذاری آدم ملاحظهکاری هستی و حق نداری در بارهی مسایل سیاسی اظهار نظری بکنی. اگر این استدلال را بپذیریم در قدم بعدی باید از نویسنده بخواهیم کپی شناسنامه و اثر انگشتش را هم در وبلاگش بگذارد تا باور کنیم از اسم اصلیش استفاده میکند و بعد اجازه دهیم در مورد مسایل سیاسی اظهار نظر کند!!
کسی با نام مستعار نباید دیگران را به حرکت سیاسی دعوت کند
در نظر اول به نظر میرسد که به این استدلال نمیشود خرده گرفت و از استدلال قبلی محکمتر است. در ذهنمان مثل معروف «پشت گود نشسته میگه لنگش کن» تداعی میشود. یا فرماندهی در نظرمان متجسم میشود که به سربازانش دستور حمله میدهد و خودش یواشکی در سنگری مخفی میشود. اما اگر دقیقتر نگاه کنیم متوجه سستی این استدلال هم شویم. تفاوت وبلاگنویس با فرمانده این است که فرمانده میتواند سربازانش را مجبور به حمله کند اما در روابط اجتماعی وبلاگنویسها و خوانندگانشان همه آدمهای بالغ و عاقلی هستند که برای خودشان تصمیم میگیرند. هزینهی یک حرکت سیاسی را کسی که در آن شرکت میکند باید قبل از هر اقدامی بسنجد و تصمیم بگیرد. شرکت یا عدم شرکت دعوتکننده تاثیری بر هزینهای که دعوتشونده باید بپردازد ندارد. مثلا اگر او را به زندان انداختند آیا دانستن اینکه دعوتکننده هم به زندان افتاده مدت محکومیت او را کمتر میکند؟ حقیقت این است که کسی در وبلاگش نمیتواند دیگری را مجبور به کاری بکند. اگر دعوت و اجبار را یکی بدانیم در دام همان منطقی میافتیم که اشخاص را به به جرم «تشویش» و «تهییج» افکار عمومی به زندان میافکند. چون چنین منطقی جامعه را گوسفند فرض میکند و عدهای را شبان و قیم و غیره.
من خودم سعی میکنم کسی را دعوت به کاری نکنم که خود مایل به انجامش نباشم اما این مسئله ربطی به استفاده از اسم مستعار ندارد. مگر میتوانیم قطعا بگوییم که هر کس اسم مستعار داشت خودش حاضر به عمل کردن نیست یا آنکه با اسم اصلیش مینویسد و افراد را دعوت به عمل سیاسی میکند خودش هم به آن عمل میکند؟
کسی که با اسم مستعار مینویسد جدی گرفته نمیشود
کسی که این استدلال را بیان میکند به نتیجهی یک نظرسنجی علمی در این مورد اشاره نمیکند و صرفا برداشت شخصی خود را بیان میکند. اگر حتی فرض کنیم این برداشت نتیجهی یک نظرسنجی است و واقعا کسانی که با اسم مستعار مینویسند در نظر اکثر خوانندگانشان جدی گرفته نمیشوند باز هم دلیل محکمی نیست. کسی که با اسم مستعار مینویسد میخواهد مطالبش خوانده شود و جدی گرفته شود، اما آیا بهتر است نویسنده با نوشتههایش و ارائهی افکارش نظر خواننده را عوض کند یا با انتشار اسم اصلیش؟ آیا موفقیت وبلاگهایی مثل شبح و ف.م. سخن و دهها وبلاگ دیگر دلیل آن نیست که در نهایت جدی گرفتن یک وبلاگ به مطالب ارائه شده بستگی دارد تا به اسم نویسنده؟ پس اگر چنین طرز فکری هم وجود دارد قابل تغییر است.
به کسی که با اسم مستعار مینویسد نمیشود اعتماد کرد
به کسی نمیشود اعتماد کرد که مرتب رنگ عوض کند. یک روز یک چیز بگوید و روز دیگر انکار کند. اما کسی که عقاید و طرز فکر مشخصی دارد و اگر هم تحولی در او صورت میگیرد از پروسهای برآمده که از چشم خواننده پوشیده نبوده، و اگر مستعار نویسی را با ناشناس نویسی و جعلینویسی اشتباه نگیریم، پس چطور اسم مستعار عدم اعتماد را القا میکند؟
اگر منظور از عدم اعتماد این است که احتمال متصل بودن مستعارنویس به مثلا سازمانهای امنیتی و جاسوسی بیشتر است که آنهم با منطق جور در نمیآید. چون معمولا جاسوسها در لباس دوست و آشنا خیانت خود را انجام میدهند، و در معرفی خود به عموم از اسمی استفاده میکنند که در پاسپورت یا شناسنامه یا المثنی(حالا چه واقعی و چه جعلی) ثبت شده و در مکاتبات خود با همکاران و روسای خود از اسم رمز و مستعار استفاده میکنند و نه برعکس!
اگر هم منظور این است که مستعارنویسی، ناشناسنویسی و هرزهنویسی را ترغیب میکند که آن هم منطقی به نظر نمیآید چون ناشناسنویسی و هرزهنویسی نتیجهی مستقیم شکل ارتباط اینترنتی است که به اشخاص امکان پنهان شدن در پشت کامپیوتر را میدهد و ربطی به اسم مستعار ندارد. در مورد روانشناسی رفتار آدمها در فضای اینترنت تحقیقات زیادی شده، که خلاصهی بعضی نکاتش را میتوانید در این مطلب که چند وقت پیش نوشته بودم بخوانید.
نکتهی آخر اینکه لازمهی ارتباط سالم پایبندی افراد (چه حقیقی و چه مجازی) به یک سری اصول پایهای اخلاقی است و نه کپی شناسنامه. و اگر هزینه را خودسانسوری در نظر بگیریم شاید با اسم اصلی نوشتن از این جهت پرهزینهتر هم باشد.
پ.ن به پیشنهاد یکی از دوستان برای اینکه بعدا کامنت ها از سیستم هالوسکن پاک می شود، آنها را اینجا کپی می کنم:
مهرداد عزیز سلام، قبل از هر چیز ممنونم که به گفتگویم با خوابگرد لینک دادهای. در عین حال در باره مستعار نویسی به استناد پرسش من و پاسخ بلاگرهای مصاحبه شونده نگاهی داشته اید. خود من از اولین روز شروع، با نام واقعیام نوشتهام و بارها دلایل اینکار را گفته و نوشتهام. این به آن معنا نیست که مستعار نویسی را محکوم میکنم ولی اعتقاد دارم مستعار نویسی و یا برعکس آن ارتباط دارد به تعریف ما از وبلاگ. من وبلاگ را کاری در حوزه فرهنگ میدانم و یا بقول خوابگرد یک روزنامه کوچک. اگر قرار بود شاعران و نویسندگان ما همه با نام مستعابیلی & Homepage 05.05.05 - 1:18 pm #
مستعار بنویسند امروز تاریخ ادبیات را که می خواندی پر بود از نامهایمستعار و بیشناسنامه. ازآن گذشته هنگامی که من چیزی برای پنهان کردن ندارم چرا با نام واقعیام ننویسم؟بیلی & Homepage 05.05.05 - 1:19 pm #
سلام و درود بر شما. از اين كه نقد خود را به دو بخش از گفتههاي من اختصاص داده و آنها را شايسته نقد دانستهايد سپاسگزارم.در فرصتي مناسب به اين بحث خواهم پرداخت.با سپاس و درود.مسعو Homepage 05.05.05 - 2:21 pm #
مهرداد عزيز با سلام، خيلي دلم مي خواست در اين باره چيزي بنويسم و در همين بخش کامنت هاي شما بگذارم و اتفاقا مطلبکي هم نوشتم ولي ديدم در اين باره نوشتن کار من نيست چون با نام مستعار مي نويسم! ديدم هر چه مي نويسم حالت خودپسندانه اي به خود مي گيرد و من زياد آدم خودپسندي نيستم! ببين، کار اجتماعي ما فقط نوشتن در وب لاگ که نيست؛ براي انجام ساير کارها هم بايد : اولا در زندان نباشيم و دوما زنده باشيم و سوما از شدت ترس وادار به سکوت نشده باشيم، هر چند خطر هميشه بيخ گوش مان بوده و هست. سوال ساده اي دارم که اگر جواب منطقي به آن داده شود م&#F.M.Sokhan 05.05.05 - 2:32 pm #
داده شود من همين فردا اسم و عکسم را بالاي نوشته هايم مي گذارم: اگر من فردا در تهران در يک روزنامه مطلبي بنويسم و بگويم فلان کس هستم و فلان مطالب را در اينترنت منتشر کرده ام و فقط و فقط هم از آقاي جنتي به بالا را هدف طنز قرار داده ام و آخرين نوشته ام هم در باره امام زمان بوده بر سرم چه مي آيد؟ فکر مي کنم جواب مشخص باشد، و خيلي هم مشخص باشد و کمي هم درد داشته باشد! خب، حال، بنده به پشت ميله ها بيفتم چه اثري بر خوانندگان و مردم سرزمين ام مي توانم بگذارم؟ جواب اين يکي هم معلوم است. سقف انتقاد و "تندراني" هاي من همين است که شما در نوشتهF.M.Sokhan 05.05.05 - 2:33 pm #
شما در نوشته هاي اينترنتي من مي بينيد. از اين بالاتر چيزي براي گفتن ندارم. نه اهل انقلابي گري کورم و نه اهل فحاشي و شعار هاي توخالي. ولي همين ها از خط قرمزهاي تعيين شده در کشور ما چند کيلومتر آن سوتر است. راهي که باقي مي ماند اين است که من چند کيلومتر عقب بيايم و مثلا مثل اميد معماريان ِ امروز و حنيف مزروعي امروز و مسعود بهنود امروز و -خيلي دل و جگر داشته باشم- مثل آقاي ابطحي امروز بنويسم. مي دانيم که آن ها هم خود را پشت خط قرمز به زور نگه داشته اند و الا به همان جائي مي آيند و مي رسند که من با نام مستعارم رسيده ام. ترمز مرتضوي بد جF.M.Sokhan 05.05.05 - 2:34 pm #
مرتضوي بد جوري روي ديسک بچه هاي داخل فشار آورده و سرعت شان را کم کرده است. اگر اين ترمز هم برداشته شود، گمان نمي کنم از آن جائي که من هستم فراتر بروند. خب شما خواننده ي نوعي - که به نام مستعار اعتراض داري- آيا راضي هستي به اين؟ اگر هستي من با نام خودم در حد و اندازه هاي تعيين شده در جمهوري اسلامي خواهم نوشت. ولي مگر خيلي ها نمي نويسند؟ چرا مي نويسند و آيا بهتر نيست ما کمي فشار نام مستعار و برخي گوشه زدن ها را تحمل کنيم و چيزي را بنويسيم که در کشور خودمان قابل نوشتن نيست؟ شايد پاسخ مثبت به اين سوال است که باعث شده با نام مستعار ب F.M.Sokhan 05.05.05 - 2:35 pm #
نام مستعار بنويسم.يک نکته هم در باره آنچه اسد عزيز نوشته است. اکثر شعرا و نويسندگان قديمي ما يا کلا ناشناسند يا اگر شناسند، خواننده ي غير متخصص به آن چه بوده اند و آنچه در طول زندگي شان کرده اند کاري ندارد و فقط و فقط مطالب و اشعارشان را مي خواند. نمونه ي روشنش جناب سعدي. نه اسم کوچکش معلوم است، نه نام فاميلش، نه تصويري از او هست و نه حتي زندگي نامه ي درست و حسابي از او در دست است. از نام کوچک تا زندگي نامه اش همه حدس و گمان است. ما سعدي را از بوستان و گلستانش مي شناسيم و عوام هم غير از زيارت قبرش که آن هم کاملا جديد است اصلا کاري &F.M.Sokhan 05.05.05 - 2:36 pm #
اصلا کاري به اين که او که بوده است و چه کرده است ندارند. حضرت حافظ شيرين سخن هم وضع بهتري ندارد. هر کس در باره ي او چيزي مي گويد. ولي آيا براي خواندن اشعار او جدا دانستن زندگي نامه اش لازم است؟ اينها را گفتيم و خودمان را کرديم در حد و اندازه ي سعدي و حافظ! همين چيزهاست که باعث مي شود چيزي در اين باره ننويسيم و خوشحاليم که شما مهرداد عزيز به دفاع از مستعار نويسان چند سطري قلمي کرديد. دست شما به خاطر اين مقاله درد نکند. خواننده ي شما. ف.م.سخنF.M.Sokhan 05.05.05 - 2:36 pm #
مسعود عزير، دست شما درد نکند با اين تحليل بسيار منطقي. با اجازه لينک شما اضافه شد. حميدحميد / ميداف Homepage 05.05.05 - 3:26 pm #
در پاسخ سخن عزیز باید بگویم اگر برداشت شما از این کامنت کوتاه من ایناست که مستعارنویسی را چیز مذمومی میدانم سخت در اشتباهید. من هرگز کسی را به بخاطر مستعار نویسی محکوم نکرده و نمی کنم، اما حتم دارم شما به من حق میدهید در اتنخاب نوشتن با نام خودم و یا برعکسش آزاد باشم و بتوانم نظرم را هم دستکم بگویم همینطور که مهرداد عزیز در دفاع از مستعار نویسی مقاله مفصلی نوشته است. اشاره من به اهل اندیشه هم تنها حافظ و سعدی نبود اگر بخواهیم به همین صدساله اخیر نگاهی بیاندازیم و از فرخی یزدی تا سعید سیرجانی و مختاری و پوینده و... را بشبیلی & Homepage 05.05.05 - 4:49 pm #
پوینده و... را بشماریم خودت میدانی داستان دراز دامنی خواهد شد.سخن عزیز میدانم وضعیت شما فرق میکند که آنجایید اما جماعتی که در خارجند و هر روز ملت را به قیام دعوت می کنند و از دانشجویان میخواهند به خیابانها بریزنند نباید پرسید چرا خود را پشت نام مستعار پنهان کردهاید؟بیلی & Homepage 05.05.05 - 4:50 pm #
بحث بر سر "مستعارنویسی" دو وجه دارد: 1-ماهیت بحث، 2- ضرورت تاریخی.اینکه در ایران نویسندهای نمیتواند با اسم واقعیاش سیاسی و تند بنویسد واقعیتی است که بازمیگردد به وجه "ضرورت تاریخی" آن. اما در اساس و ماهیت، مستعارنویسی در تضاد با مسئولیتپذیری نویسنده در قبال اجتماع خود است.آنچه که شما در آغاز نوشتار خود گفتهاید، ایجاد ارتباط بین دو شخص یا یک گروه از افراد است اما در بعد اجتماعی، مستعارنویس نمیتواند هویت یک نویسندهی تمامعیار را بیابد.مجید & Homepage 05.05.05 - 4:51 pm #
مهرداد عزیز این کامنتدونی تو جان ما را به لب رساند درستش کن که کامنتها زخمی و دست و پا شکسته نشوند. پایدار باشیبیلی & Homepage 05.05.05 - 4:52 pm #
اینکه نوشتن با اسم خود تشویق میشود به این معنا نیست که سیاسینویسان در داخل ایران با اسم واقعی خودشان بنویسند. این نگرش، بسیار وسیعتر و فراتر از این را هدف میگیرد. تاریخ مبارزات ما با "مستعارنویسی" عجین شده است. بسیاری از سیاسیون ما تا دم مرگ با نام مستعار زندگی کردند. این یک ضعف بزرگ تاریخی-سیاسی است. امروز دنیای ما، دنیای شفافیت است و لازمهی ساختن ساختاری نو در ایران، ایستادن بر آنچه میگوییم و پذیرفتن مسئولیت آن است. بنابراین، هرچند امتناع مستعارنویسان قابل درک است، اما موجه نیست.مجید & Homepage 05.05.05 - 4:56 pm #
اسد عزيز! ابدا منظورم شما نبوديد. شما در همان اولين نظر نوشته ايد که مستعار نويسي را محکوم نمي کنيد بنابراین آن چه نوشته ام بر اساس صحبت شما نبوده است. البته که شما مي توانيد و مي بايد با نام خودتان بنويسيد و قرار هم نيست که همه مثلا با نام اصلي شان بنويسند يا نام مستعار اختيار کنند. اگر هم با نام مستعار مي نوشتيد مطمئن باشيد که نوشته های تان را با همين اشتياق امروز مي خوانديم. شما وقتي در راديو صدای سازی مي شنويد، اگر خوب نواخته شود، با کمال ميل آن را گوش مي کنيد و خب اگر دانستيد که چه کسي نوازنده است شايد بيشتر لذت ببريد F.M.Sokhan 05.05.05 - 5:40 pm #
لذت ببريد ولي اصل آن چيزی است که نواخته مي شود و نه نوازنده. شما فکر مي کنيد اگر اسد عليمحمدی نبوديد و عليمحمد اسدي بوديد فرقي در بافت و تعداد خواننده هاي تان به وجود مي آمد؟ اما در مورد نام ها، از فرخي يزدی و سعيدی سيرجاني و مختاری و پوينده ياد کرديد که خب دقيقا سرنوشت همين نويسندگان و شعراست که باعث شده با نام مستعار بنويسيم ديگر! اولي را که مي گويند لب دوختند (حالا جديدا مي گويند، شايعه است اين لب دوختن) و در زندان او را کشتند؛ دومي را زجر کش کردند؛ سومي و چهارمي را هم که مي دانيم و مي دانيد چه برسرشان آوردند. البته تعداžF.M.Sokhan 05.05.05 - 5:41 pm #
البته تعداد به مراتب بيش از اينهاست ولي همين هم برای ذکر نمونه کافي است. اميدوارم توضيح من برای رفع سوء تفاهم کافي باشد. ف.م.سخنF.M.Sokhan 05.05.05 - 5:41 pm #
خيلي عوامل سوء تفاهم کم است، پرانتز ما هم تبديل به شکلک لبخند و چشمک شد! اين شکلک بامزه، از من نيست!F.M.Sokhan 05.05.05 - 5:46 pm #
با تشکر از تمام دوستان که در این مورد نظر دادند و معذرت فراوان از این کامنتدونی فکسنی که این جور کامنتها را تکه پاره کرده. از بلاگر به هالوسکن تغییر دادم که بهتر شود اینجوری شد. اگر کسی می داند چطوری محدودیت تعداد حروف را ماکزیمم کنم لطفا کمک کند تا این کامنتدونی را درست کنم.Mehrdad Homepage 05.05.05 - 6:48 pm #
اسد عزیز، منظورم اصلا این نبود که چرا بعضی با نام اصلی می نویسند. اگر بگویم گل زرد هم قشنگ است، دلیل نمی شود گل قرمز زشت باشد. مجید عزیز، من خودم را "نویسنده ی تمام عیار" نمی دانم (از جمله ی آخر کامنت قبلیم معلوم است) برای همین فکر نکنم مستعار نویسی از این نظر برایم دست و پاگیر باشد :)سخن عزیز ممنون از توجهتان. در نوشته ام به علل مستعار نویسی اشاره ای نکردم. که البته با نوشته ی رسای شما این نقص جبران شد. از دوستی هم که نوشته اش در این کامنتگیر قاطی شد عذر می خواهم امیدوارم زودتر بتوانم این کامنتگیر را درست کنم.Mehrdad Homepage 05.05.05 - 8:06 pm #
دوست عزیز مهرداد!پاسخ شما چندان ربطی به آنچه من گفتم ندارد. شما گشتهاید از کل حرف من، یک واژه را بیرون کشیدهاید و سپس، با یک "تعارف" سروته قضیه را هم آوردهاید! اگر قرار بر گفتوگویی جدی و همهجانبه است، بایستی از اینگونه برخوردها فاصله گرفت و موضوع را عمیقتر دید.آنچه که من گفتم، تا حدودی بر میگشت به وضعیت دوستانی چون ف.م. سخن و دیگران در ایران. اینکه این دوستان از لحاظ "ضرورت تاریخی" نمیتوانند نام خود را پای نوشتههایشان بنویسند معقول است ادامه...مجید & Homepage 05.05.05 - 8:21 pm #
ادامه...اما، در اصل موضوع تفاوتی ایجاد نمیکند و به هیچوجه نمیتواند توجیهگر موضوعی کلان چون مستعارنویسی باشد. بگذار مثالی بزنم:برای شخصی که دیابت دارد، بستنی سم است، اما این دلیل بر بدبودن بستنی نیست. این بر میگردد به شرایط ويژهی او ("ضرورت تاریخی" که گفتم). اگر امروز در ایران نوشتن خطرآفرین است، ابداً ارتباطی به نفس "پذیرفتن مسئولیت نوشته" ندارد. ما تعاریف کلیدیمان را از روی شرایط بهدست نمیدهیم و الا با تغییر شرایط، بنیاد همهی تعریفها بههم میریزد. در این مورد ویژه، مسئولیتپذیری رکن اصلی و اساسی جمجید Homepage 05.05.05 - 8:26 pm #
...رکن اصلی و اساسی جایگیری در جرگهی اهل قلم است.بنابراین، ما نمیتوانیم از روی شرایط خاص خود و بهدلیل ضرورتها و نیازهای "شخصی" خود مسائل کلیدی و جامع را تعریف کنیم، زیرا مسائل کلیدی و جامع، نیاز به مقبولیت عمومی دارند و در جامعه معنا مییابند. تکرار میکنم: نوشتن به اسم مستعار یک حق است، اما مزیت نیست؛ تنها یک ضرورت، و بسته به شرایط و خواست فردی فرد است. در مقابل، نوشتن با اسم واقعی، اگر امکانش را داشته باشیم، کاری پسندیده و در راستای ایجاد فضایی شفاف و مسئولانه است.موفق باشید.مجید(3 Homepage 05.05.05 - 8:33 pm #
مجید عزیز. منظورم این بود که شما دایره ی بحث را محدود کردید به ساحبان قلم و چون خودم را خارج از آن دایره دیدم آن جواب را دادم. شاید همانطور که اسد در کامنت اولش گفت تفاوت در تعریف وبلاگ است. من وبلاگ را محل تبادل نظر و یادگیری می دانم و برای این منظور ملاحظات اسم و رسم را غیر ضرور. منظورتان را از "پذیرفتن مسئولیت" و ربط آن به اسم مستعار برایم نامفهوم است. در مورد فضای شفاف هم شاید ما به فضای تفاهم و همکاری نیاز بیشتری داشته باشیم. به هر حال باید در این باره بیشتر فکر کنم و جواب مفصل تری بنویسم.Mehrdad Homepage 05.05.05 - 9:25 pm #
مهرداد عزیز!اجازه بده باز تکرار کنم: ما تعاریف کلیدی و بنیادی را از روی "منافع و ضرورتهای شخصی" بهدست نمیآوریم. بنابراین، اینکه تو خودت را صاحب قلم بدانی یا ندانی، هیچ دخلی بر ماهیت تعریفی که میخواهیم به آن برسیم ندارد.پ.ن: تصور من این بود که قصد تو از نوشتن این یادداشت، دامنزدن به بحثی سازنده و تئوریک در حوزهی وبلاگشهر بود و نه صرفاً مسئلهی شخصی خودت. درست به همین خاطر بود که میهمان وبلاگت شدم و الا جسارت ورود به مسئلهی خصوصیات را نمیکردم.موفق باشید.مجید(3 Homepage 05.05.05 - 9:50 pm #
یکی از مشکلات ارتباط کامپیوتری هم سوء تفاهم هایی است که پیش می آید. مجید جان مسئله ای خصوصی در کار نیست. من خواهان بحث سازنده ای در این مورد هستم . بگذار سعی کنم نظرت را بازگو کنم تا مطمئن بشوم فهمیده ام تا در موردش مفصل تر بنویسم:1. نویسنده باید مسئولیت نوشته اش را بپذیرد.2. با اسم اصلی نوشتن به ایجاد فضای شفاف کمک می کند و اسم مستعار آنرا تخریب می کند.3. با اسم مستعار نوشتن بر حسب ضرورت یا ناچاری یا ملاحظات خصوصی است و نفس این عمل درست نیست.اگر هر کدام این ها را بد فهمیده ام یا نکته ای را جا انداخته ام لطفا تصحیح کن.Mehrdad Homepage 05.05.05 - 10:49 pm #
سلام مهرداد جان. از نوشتهتون خوشم آمد.اسد جان، حالا اگر مثلا" من به جای هاله (که صد البته اسم خودم است) بالای وبلاگام میگذاشتم هاله خوشنهاد اونوقت مشخص میشد که چیزی برای پنهان کردن ندارم؟هاله Homepage 05.05.05 - 10:53 pm #
اگر من به نام مثلا" مهرنوش ترکمنزاده مطلب بنویسم این اسم (که به واقع مستعار هست ولی تو این رو نمیدونی) من رو واقعیتر میکنه؟تازه مگر من شناسنامه ترو چک کردم که بدونم واقعا" اسد علیمحمدی هستی؟ آیا اگر بدونم هم واقعا" تفاوتی در آشنائی و دوستی ما میداشت؟هاله Homepage 05.05.05 - 10:54 pm #
اینو بگم که من برام کوچکترین تفاوتی نداره که کی با چه نامی مینویسه. میخواد مستعار باشه، مخفف باشه یا واقعی. مهم شخصیتیه که پشت اون هست.هاله Homepage 05.05.05 - 10:55 pm #
فکر کنم مشکل کامنت ها حل شد و دیگر تکه پاره نمی شود.Mehrdad Homepage 05.06.05 - 2:07 am #
هاله عزیز شما این موضوع مهم مستعار نویسی را که به دلیل شرایط تاریخی ایران به اهل اندیشه تحمیل شده با گفتن اینکه مثلا بنده بنویسم اسد یا حسن چه فرقی می کند در حد یک موضوع پیشپا افتاده و بی اهمیت پایین آوردهاید. مگر قرار است سر دیگران کلاه بگذاریم و بجای اسد بنویسم حسن و همه چیز را ماستمالی کنیم. شما متوجه حقیقت اهمیت این بحث نشدهاید. ما باید به عصر مخفیبازی و مخفی نوشتن پایان دهیم و این را به اربابان زور و قدرت و تزویر در ایران تحمیل کنیم ما باید به حوزه شفافیت وارد شویم و این تابوی چندهزارساله را برای همیشه بشکنیم. شما می توانید به جای هاله بنویسید نسرین اما قبل از اینکار از خودتان بپرسید چرا میخواهید این دروغ غیر ضروری را به خوانندگان وبلاگت تزریق کنید؟بیلی و من Homepage 05.06.05 - 2:39 am #
کاش مجيد عزيز لطف کني و آن چه دراين جا به صورت فشرده آورده اي در جستاری مجزا بيشتر بشکافي تا بهره ي لازم از آن گرفته شود. آن چه اسد مي گويد برايم کاملا قابل فهم است ولي گمان مي کنم بهتر باشد موضوع را بيشتر بسط و گسترش بدهد تا زواياي تاريک آن کاملا روشن شود.F.M.Sokhan 05.06.05 - 9:11 am #
مهرداد عزیز!هیچ سوء تفاهمی در کار نیست؛ تنها دارم با هم گفتوگو میکنیم. به نوبهی خودم، از بحث سازندهای که ایجاد کردهای سپاسگزاری میکنم.همانطور که اسد عزیز میگوید، و درست هم میگوید، این بحثی تاریخی و ژرف است و نباید آنرا ساده کرد. اصرار من بر تکرار حرفام نیز دقیقاً به همین دلیل بود.سخن عزیز!حتماً همین کار را خواهم کرد.دوستان موفق باشید.مجید(3) Homepage 05.06.05 - 9:32 am #
اسدجان، من این موضوع رو کاملا" پیش پا افتاده و بیاهمیت میبینم و درکات کاملا" درست است. به نظر من هر کسی که با نام مستعار مینویسه قصدش دروغپردازی نیست چه، با نام حقیقی هم میتوان (و دیدهایم)، ملت از دروغپردازی کوچکترین ابائی ندارند.عزیزدل، در نهایت شخصیت هر فرد وبلاگنویس و اینکه تا چه اندازه میتوان با او احساس همدلی کرد رو میتوان از لابهلای نوشتههاش شناخت و نه اسم و آدرساش. این کاملا" برام بیمعناست.داریم از وبلاگنویسی حرف میزنیم اسد جان، وام مسکن که نمیخواهی به طرف بدهی که هویتاش مهم باشه! باید دید در چهارچوب چه مفهومی داریم به مسئله نگاه میکنیم.هاله Homepage 05.06.05 - 7:57 pm #
در ضمن جالب هست که در مصاحبهات با آقای شکراللهی نوشتی بنابر تحقیقات خودت در دانمارک مابین صد وبلاگ حتی به یک مورد اسم مستعار برخورد نکردی. البته هیچگونه شکی ندارم که عین واقعیت و مشاهدات خودت رو نوشتهای ولی نتیجه باید بگیرم که ملت دانمارک با ملل دیگه حداقل در این مورد تفاوت دارند.یک نگاهی به اینجا انداختم (وبلاگهای شخصی بریتانیائی) - خودت نگاه کن ببین چند تاشون با نام مستعار مینویسند:http://www.britblog.com/director...and/ london.htmlهاله Homepage 05.06.05 - 8:03 pm #
چه وبلاگ جالبي و چه مطلب جالبي و چه كامنت هاي خواندني اي!مهرداد عزيز! حيف است كه اين كامنت ها از دست بروند.متاسفانه سيستم هالواسكن ، محدوديت ذخيره ي كامنت دارد. من اينو وقتي متوجه شدم كه ديدم كامنت هاي آرشيو دوماه قبل ترم كلاً پاك شده بود.به خاطر همين هم عليرغم خوشدست بودن و راحتي هالواسكن ، به بلاگر نقل مكان كردم. پيشنهاد ميكنم كامنت هاي مطلبتو كه تكميل كننده ي بحثت هستند آرام آرام به داخل مطلبت منتقل كني كه بعد ها افسوس نخوريم.آبچينوس Homepage 05.07.05 - 12:24 am #
دورغ چرا استدلاهای شما از سنگ هم محکم تر است. تازه اگر هم نبود برای من یکی فرقی نمی کرد من با نام مستعار می نویسم و با این کار تا زمانی که صلاح بدانم ادامه خواهم داد تازه به کسی هم ربطی ندارد هرکس نمی خواهد نخواند! مگر من برای نوشته هایم مزد از کسی خواسته ام؟همه مجانی است پس هرکس نخواست نخواند.خُسن آقا Homepage 05.07.05 - 3:39 am #
آقای عزیز! دیدم به صجبت من اشاره کرده اید. من همان جا هم تاکید کردم که این صرفن نظر شخصی من است. برای ذکر دیگاه شخصی نیازی به امار گیری و نظر سنجی نیست! هیچ اصراری هم ندارم دیدگاه دیگران نیز این باشد. از من سوالی شد و من نیز نظر خود را ابراز کرده ام. هیچ متوجه نمی شوم چرا باید برای بیان دیدگاه شخصی ات نتایج نظر سنجی رو کنی!امشاسپندان Homepage 05.07.05 - 11:08 am #
آبچینوس عزیز، پیشنهاد خوبی کردید حتما این کار را میکنم. ممنون.خسن آقا، فکر می کنم دوستانی که با مستعار نویسی مخالفند به تاثیری که این پدیده در فضای وبلاگستان دارد اشاره می کنند ولی انتخاب هر کس را که مستعار بنویسد یا نه محترم می شمارند.امشاسپندان گرامی، منظورم را بد متوجه شده اید. مسلم است که کسی برای ابراز عقیده به نظرخواهی احتیاج ندارد. منظورم این بود که جدی نگرفتن کسانی که با اسم مستعار می نویسند لزوما یک حکم کلی نیست بلکه عقیده ی شخصی کسی است که این حرف را زده. یعنی همین که شما توی کامنتتان گفتید. بعد هم گفتم که حتی اگر هم حکم کلی بود باز هم دلیل محکمی نمی توانست باشد. چون این نظر قابل تغییر است اگر مطلب خوب ارائه شود، شاهدش هم وبلاگ های خوبی که نویسنده ی مستعار دارند.Mehrdad Homepage 05.07.05 - 12:41 pm #
مهرداد عزیز: با سلام ممنون از لطفت که به نیاک سرزدی. به من و نیاک لطف داری که امیدوارم شایسته باشم. در خصوص جدول، من هم چنان گیرم. پس لطف کن و این کدها را برای من بفرست. آدرس ایمیل من که هست.با تشکر از لطفی که می کنی. احمدسیف(ایرج)احمدسیف Homepage 05.08.05 - 1:19 pm #
