Saturday, April 23, 2005
در پیشگاه عدالت
چند وقت پیش بالاخره بعد از مدتها قسر در رفتن، سروکارم به دادگاههای کشور آمریکا افتاد. البته جرم و جنایتی مرتکب نشده بودم، بلکه قرعه به نامم افتاده بود و میبایست به وظیفهی شهروندی خود، که خدمت اجباری در هیئت منصفهی دادگاه بود، عمل میکردم.
معمولا اینجا همه سعی میکنند به بهانهای از زیر بار این وظیفه شانه خالی کنند، چون چند هفتهای ( ودر بعضی مواقع چند ماهی) از کار و زندگی باز میمانند. اما نگرانی دیگر من این بود که نکند مجبور شوم در بارهی مرگ و زندگی کسی تصمیم بگیرم. خوشبختانه مسئلهی مرگ و زندگی در کار نبود و موضوع دادگاه شکایت فردی از کارفرمایش بود. فقط هم دستمزد چند ماهش را میخواست. مدعی بود کارفرمایش او را برای انتقامجویی اخراج کرده آست. دادگاه هم قرار نبود بیش از سه هفته طول بکشد. پس توفیقی اجباری بود تا از فاصلهای نزدیک اما بیخطر (!) با آنچه قبلا فقط در فیلمها دیده بودم آشنا شوم.
بیشتر اوقات جلسات دادگاه کسالتآور بود. از آن لحظات پرالتهاب تلویزیونی یا سینمایی خبری نبود. مچ هیچ شاهدی را در جایگاه شهود نگرفتند و از سخنرانیهای پر آب و تاب خبری نبود. وقت جلسهی دادگاه بیشتر به خواندن ایمیلهایی که در محیط کار ردوبدل شده بود و شهادت افراد مختلف در مورد آن گذشت. تنها چیزی که ما را از کسالت در میآورد شرح بعضی وقایعی بود که در قسمتی از آن شرکت گذشته بود. مردی که مدیر آن قسمت بود برای زیردستانش، از جمله زنان کارمندی که برایش کار میکردند، عکسها و جوکها و نوشتههای جنسی (از نوع فوقالعاده بیناموسیش!) میفرستاد، و با همه سر کار شوخیهای نامناسبی میکرد ( البته یک وقت فکر نکنید عکسها را به ما نشان دادند، فقط بصورت خیلی محترمانه برایمان توصیف کردند!). کارهای این مدیر قسمت مثال واضح «مزاحمت جنسی» (سکچوال هرسمنت) بود. در چنین شرایطی، حتی اگر زیردستان بهطور علنی به این کارها اعتراض نکنند، و حتی به نظر برسد که در این جریان به نحوی شرکت هم کردهاند، باز هم کارفرما برای بوجود آمدن چنین محیطی در محل کار مسئول است، چه برسد به اینکه عامل اصلی کسی باشد که در موضع قدرت قرار دارد.
گویا یکی از کارکنان زن آنجا بعد از اعتراض به آن شرایط اخراج میشود و مرد شاکی به اخراج همکارش اعتراض میکند و بعد از مدت کوتاهی خودش را هم بیرون میکنند. او مدعی بود او را به خاطر اعتراض به اخراج آن زن بیرون کردهاند، ولی کارفرما میگفت برای کمکاری اخراج شده است. گویا کارمند زن هم شکایتی جداگانه کرده بود که موضوع این دادگاه نبود و ما فقط میبایست در مورد اخراج مرد شاکی تصمیم میگرفتیم.
به هر حال جالبترین قسمت برای من آن چند ساعتی بود که در اتاق ژوری برای تصمیمگیری نهایی گذراندیم. در دوران محاکمه مجبور بودیم در بارهی موضوع دادگاه با یکدیگر یا با هیچکس دیگری صحبتی نکنیم. اتاق ژوری اولین فرصتی بود که میتوانستیم در بارهی آنچه در دادگاه گذشته حرفی بزنیم. بعد از سه هفته گنگبازی، مثل اینکه دوازده تا آدم لال یکهو زبان باز کردهاند هرکس میخواست بلندی صدای خود را به رخ دیگری بکشد.
با وجودیکه در مورد وجود مزاحمت جنسی در محیط کار نمیبایست تصمیمی میگرفتیم اما بدون اظهار نظر در مورد آن هم نمیشد به نتیجهگیری رسید. بالاخره بعد از چند دقیقه هرج و مرج، دو سه نفری رشتهی کلام را در دست گرفتند و اولین چیزی که عنوان کردند این بود که در آن محیط کار اصلا «مزاحمت جنسی» در کار نبوده و شوخیها و غیره همه جا کم و بیش متداول است! بنابراین اینکه کسی به خاطر آن اخراج شود و دیگری بخواهد به آن اخراج اعتراض کند به کل منتفی است و میخواستند با یک رایگیری سریع قال قضیه را به نفع کارفرما بکنند. باوجودیکه قاضی تاکید کرده بود که قبل از شور و مشورت با یکدیگر تصمیم خود را نگیرید، اما به نظر میرسید همه به رای نهایی خود رسیده بودند و بحث و گفتگو را لازم نمیدیدند، و چون در مواردی که موضوع دادگاه جنایی نیست لزومی به توافق همگانی هیئت ژوری نیست، میخواستند کار را در همان پنج دقیقهی اول تمام کنند. اما بالاخره با اصرار من و یکی دیگر از اعضای ژوری قانع شدند که دستکم همه قبل از رایگیری دلایل خود را بصورت منطقی بیان کنند تا بشود گفت شور و مشورتی انجام گرفته است.
اکثر اعضای ژوری آدمهای آگاهی به نظر میرسیدند، آدمهای جاافتاده، دارای تحصیلات، و تقریبا همگی شاغل بودند و با محیط کار آشنا. اما با اینهمه از صحبتهایشان معلوم شد دید اکثرشان نسبت به مسئلهی مزاحمت جنسی در محیط کار به کل غلط است. حتی خانمی که معلم دبستان بود از خوشتیپ بودن آقای مدیر قسمت تعریف کرد و گفت چطور میتوان باور کرد که خانمهایی که در آنجا کار میکردهاند از شوخیهای جنسی او ناراحت شده باشند؟! یا آقایی که مهندس یک شرکت بزرگ بود گفت از شرکتهای کوچک نمیشود توقع داشت قواعد و مقررات سفت و سختی را دنبال کنند!
در کشوری که الان سالهاست در بارهی این مسئله بحث و گفتگو میشود، دهها قانون و مقررات در موردش وضع شده، و تمام شرکتها موظفند در بارهی مزاحمت جنسی در محیط کار به کارکنان خود تعلیمات لازم بدهند، هنوز بدیهیترین اصول این موضوع در ذهن بسیاری جا نیفتاده است. پس کسانی که میخواهند اینگونه تعرضهای محیط کار را در دادگاه و در پیشگاه اینجور آدمها ثابت کنند کارشان دشوار خواهد بود، و کسانی مثل آقای شاکی که در حاشیهی اصل موضوع بودهاند که دیگر ول معطلند.
شاید علت این موضوع برمیگردد به نوشتهی چند وقت پیش. آدمهای مختلف بر اساس مدلی که از جامعه در ذهن خود دارند راجع به اتفاقات دوروبرشان موضعگیری میکنند. آنکه جامعه را محل تنازع بقا میداند که هرکس باید گلیم خود را با توسل به نیروی درونی خود از آب بیرون کشد، گناه را به گردن کسی که مورد تعرض قرار گرفته میاندازد که چرا ضعف نشان داده و اجازه داده اینچنین محیطی در اطرافش بوجود آید. آنکه دنیا را محل ایجاد همکاری و تعاون میبیند و محیط سالم را برای رشد افراد لازم میداند، آن کسی را مقصر میداند که از موضع قدرت محیط نامطلوبی را برای کارکنانش بوجود آورده است. آدمها وقایع را از دریچهی ارزشهایی که به آن معتقدند میبینند و تا آن ارزشها به زیر سئوال نرود و نفی نشود، گوششان به تعلیمات و قوانین و غیره بدهکار نیست.
پس حدس میزنید که نتیجهی رای ژوری چه بود. وقتی که حتی وجود محیط مزاحمت را نتوانند بپذیرند، تکلیف آنکه ادعا میکرده به اخراج همکارش اعتراض کرده دیگر معلوم است.
وکلای مدافع کارفرما که بسیار مسلط تر بودند، و نرخشان هم بسیار بالاتر از وکلای مدافع شاکی به نظر میرسید، آنقدر از رای فوری ژوری اطمینان داشتند که هنوز رای ما مشخص نشده، میزی در یک رستوران رزرو کرده بودند تا هیئت ژوری را بعد از ختم دادگاه به ناهار دعوت کنند!! البته من مودبانه عذر خواستم و از یک ناهار مجانی خود را محروم کردم!
معمولا اینجا همه سعی میکنند به بهانهای از زیر بار این وظیفه شانه خالی کنند، چون چند هفتهای ( ودر بعضی مواقع چند ماهی) از کار و زندگی باز میمانند. اما نگرانی دیگر من این بود که نکند مجبور شوم در بارهی مرگ و زندگی کسی تصمیم بگیرم. خوشبختانه مسئلهی مرگ و زندگی در کار نبود و موضوع دادگاه شکایت فردی از کارفرمایش بود. فقط هم دستمزد چند ماهش را میخواست. مدعی بود کارفرمایش او را برای انتقامجویی اخراج کرده آست. دادگاه هم قرار نبود بیش از سه هفته طول بکشد. پس توفیقی اجباری بود تا از فاصلهای نزدیک اما بیخطر (!) با آنچه قبلا فقط در فیلمها دیده بودم آشنا شوم.
بیشتر اوقات جلسات دادگاه کسالتآور بود. از آن لحظات پرالتهاب تلویزیونی یا سینمایی خبری نبود. مچ هیچ شاهدی را در جایگاه شهود نگرفتند و از سخنرانیهای پر آب و تاب خبری نبود. وقت جلسهی دادگاه بیشتر به خواندن ایمیلهایی که در محیط کار ردوبدل شده بود و شهادت افراد مختلف در مورد آن گذشت. تنها چیزی که ما را از کسالت در میآورد شرح بعضی وقایعی بود که در قسمتی از آن شرکت گذشته بود. مردی که مدیر آن قسمت بود برای زیردستانش، از جمله زنان کارمندی که برایش کار میکردند، عکسها و جوکها و نوشتههای جنسی (از نوع فوقالعاده بیناموسیش!) میفرستاد، و با همه سر کار شوخیهای نامناسبی میکرد ( البته یک وقت فکر نکنید عکسها را به ما نشان دادند، فقط بصورت خیلی محترمانه برایمان توصیف کردند!). کارهای این مدیر قسمت مثال واضح «مزاحمت جنسی» (سکچوال هرسمنت) بود. در چنین شرایطی، حتی اگر زیردستان بهطور علنی به این کارها اعتراض نکنند، و حتی به نظر برسد که در این جریان به نحوی شرکت هم کردهاند، باز هم کارفرما برای بوجود آمدن چنین محیطی در محل کار مسئول است، چه برسد به اینکه عامل اصلی کسی باشد که در موضع قدرت قرار دارد.
گویا یکی از کارکنان زن آنجا بعد از اعتراض به آن شرایط اخراج میشود و مرد شاکی به اخراج همکارش اعتراض میکند و بعد از مدت کوتاهی خودش را هم بیرون میکنند. او مدعی بود او را به خاطر اعتراض به اخراج آن زن بیرون کردهاند، ولی کارفرما میگفت برای کمکاری اخراج شده است. گویا کارمند زن هم شکایتی جداگانه کرده بود که موضوع این دادگاه نبود و ما فقط میبایست در مورد اخراج مرد شاکی تصمیم میگرفتیم.
به هر حال جالبترین قسمت برای من آن چند ساعتی بود که در اتاق ژوری برای تصمیمگیری نهایی گذراندیم. در دوران محاکمه مجبور بودیم در بارهی موضوع دادگاه با یکدیگر یا با هیچکس دیگری صحبتی نکنیم. اتاق ژوری اولین فرصتی بود که میتوانستیم در بارهی آنچه در دادگاه گذشته حرفی بزنیم. بعد از سه هفته گنگبازی، مثل اینکه دوازده تا آدم لال یکهو زبان باز کردهاند هرکس میخواست بلندی صدای خود را به رخ دیگری بکشد.
با وجودیکه در مورد وجود مزاحمت جنسی در محیط کار نمیبایست تصمیمی میگرفتیم اما بدون اظهار نظر در مورد آن هم نمیشد به نتیجهگیری رسید. بالاخره بعد از چند دقیقه هرج و مرج، دو سه نفری رشتهی کلام را در دست گرفتند و اولین چیزی که عنوان کردند این بود که در آن محیط کار اصلا «مزاحمت جنسی» در کار نبوده و شوخیها و غیره همه جا کم و بیش متداول است! بنابراین اینکه کسی به خاطر آن اخراج شود و دیگری بخواهد به آن اخراج اعتراض کند به کل منتفی است و میخواستند با یک رایگیری سریع قال قضیه را به نفع کارفرما بکنند. باوجودیکه قاضی تاکید کرده بود که قبل از شور و مشورت با یکدیگر تصمیم خود را نگیرید، اما به نظر میرسید همه به رای نهایی خود رسیده بودند و بحث و گفتگو را لازم نمیدیدند، و چون در مواردی که موضوع دادگاه جنایی نیست لزومی به توافق همگانی هیئت ژوری نیست، میخواستند کار را در همان پنج دقیقهی اول تمام کنند. اما بالاخره با اصرار من و یکی دیگر از اعضای ژوری قانع شدند که دستکم همه قبل از رایگیری دلایل خود را بصورت منطقی بیان کنند تا بشود گفت شور و مشورتی انجام گرفته است.
اکثر اعضای ژوری آدمهای آگاهی به نظر میرسیدند، آدمهای جاافتاده، دارای تحصیلات، و تقریبا همگی شاغل بودند و با محیط کار آشنا. اما با اینهمه از صحبتهایشان معلوم شد دید اکثرشان نسبت به مسئلهی مزاحمت جنسی در محیط کار به کل غلط است. حتی خانمی که معلم دبستان بود از خوشتیپ بودن آقای مدیر قسمت تعریف کرد و گفت چطور میتوان باور کرد که خانمهایی که در آنجا کار میکردهاند از شوخیهای جنسی او ناراحت شده باشند؟! یا آقایی که مهندس یک شرکت بزرگ بود گفت از شرکتهای کوچک نمیشود توقع داشت قواعد و مقررات سفت و سختی را دنبال کنند!
در کشوری که الان سالهاست در بارهی این مسئله بحث و گفتگو میشود، دهها قانون و مقررات در موردش وضع شده، و تمام شرکتها موظفند در بارهی مزاحمت جنسی در محیط کار به کارکنان خود تعلیمات لازم بدهند، هنوز بدیهیترین اصول این موضوع در ذهن بسیاری جا نیفتاده است. پس کسانی که میخواهند اینگونه تعرضهای محیط کار را در دادگاه و در پیشگاه اینجور آدمها ثابت کنند کارشان دشوار خواهد بود، و کسانی مثل آقای شاکی که در حاشیهی اصل موضوع بودهاند که دیگر ول معطلند.
شاید علت این موضوع برمیگردد به نوشتهی چند وقت پیش. آدمهای مختلف بر اساس مدلی که از جامعه در ذهن خود دارند راجع به اتفاقات دوروبرشان موضعگیری میکنند. آنکه جامعه را محل تنازع بقا میداند که هرکس باید گلیم خود را با توسل به نیروی درونی خود از آب بیرون کشد، گناه را به گردن کسی که مورد تعرض قرار گرفته میاندازد که چرا ضعف نشان داده و اجازه داده اینچنین محیطی در اطرافش بوجود آید. آنکه دنیا را محل ایجاد همکاری و تعاون میبیند و محیط سالم را برای رشد افراد لازم میداند، آن کسی را مقصر میداند که از موضع قدرت محیط نامطلوبی را برای کارکنانش بوجود آورده است. آدمها وقایع را از دریچهی ارزشهایی که به آن معتقدند میبینند و تا آن ارزشها به زیر سئوال نرود و نفی نشود، گوششان به تعلیمات و قوانین و غیره بدهکار نیست.
پس حدس میزنید که نتیجهی رای ژوری چه بود. وقتی که حتی وجود محیط مزاحمت را نتوانند بپذیرند، تکلیف آنکه ادعا میکرده به اخراج همکارش اعتراض کرده دیگر معلوم است.
وکلای مدافع کارفرما که بسیار مسلط تر بودند، و نرخشان هم بسیار بالاتر از وکلای مدافع شاکی به نظر میرسید، آنقدر از رای فوری ژوری اطمینان داشتند که هنوز رای ما مشخص نشده، میزی در یک رستوران رزرو کرده بودند تا هیئت ژوری را بعد از ختم دادگاه به ناهار دعوت کنند!! البته من مودبانه عذر خواستم و از یک ناهار مجانی خود را محروم کردم!
