Thursday, July 14, 2005
باز هم عاقبت کار
با این پست عمر وبلاگ و وبلاگ نویسی من به پایان رسید. البته وبلاگ خوانی ادامه خواهد داشت، اما وبلاگ نویسی به من نیامده. ممنون از دوستانی که به اینجا سر می زدند. در کوچه پس کوچه های وبلاگستان زیارتتان خواهم کرد.
با آرزوی موفقیت برای همه ی دوستان عزیز و امید برای رهایی هموطنان گرامی.
پ.ن. در ضمن نامه ی اکبر گنجی را هم از دست ندهید که سندی تاریخی خواهد شد. امیدوارم بماند و باز هم بگوید، بنویسد و مبارزه کند!
Thursday, July 07, 2005
هدیه ی تروریسم جهانی
باز هم بمبگذاری و کشتار بیگناهان، اینبار در لندن، هدیهی مشترک تروریستهای اسلامی و تروریستهای جهانی یعنی دولتهای بوش و بلر به مردم دنیا! این صحنههای انفجار و مرگ را که مردم عراق هر روز شاهد هستند، حالا به خیابانهای لندن کشیده شده. با وجود تمام ژستهایی که بلر و بوش جلو دوربین گرفتند از خوراک جدید تبلیغاتی که تروریستهای بیرحم و کوردل برایشان فراهم کردهاند دهانشان حسابی آب افتاده. بوش در اولین صحبتی که کرده همان سناریوی همیشگی آدم خوبها بر علیه آدم بدهای فیلمهای هالیوودی را علم کرده:
" ... یک طرف کسانی هستند که سعی دارند فقر را ریشهکن کنند، بیماری ایدز را از بین ببرند، و راههایی برای بهبود محیط زیست پیدا کنند، و در طرف دیگر کسانی هستند که انسانهای بیگناه را به قتل میرسانند..."
یکی نیست از او بپرسد تو و بلر توی کدام دسته هستید؟ بمبهای شما چند تا انسان بیگناه را به قتل رسانده؟ کمپانیهای چه کشوری فقر و نابودی محیط زیست را برای پر کردن جیبهای گشادشان در جهان گسترش دادهاند؟ کمپانیهای داروسازی کدام کشور اجازهی تولید و توزیع ارزان داروی ایدز را در آفریقا نمیدهند؟
نمیدانم مردم آمریکا و انگلیس کی میخواهند گول عوامفریبی های بوش و بلر را نخورند و رابطهی ماجراجوییهای این دو تروریست را با تشدید خشونت تروریستی در سراسر دنیا ببینند؟
" ... یک طرف کسانی هستند که سعی دارند فقر را ریشهکن کنند، بیماری ایدز را از بین ببرند، و راههایی برای بهبود محیط زیست پیدا کنند، و در طرف دیگر کسانی هستند که انسانهای بیگناه را به قتل میرسانند..."
یکی نیست از او بپرسد تو و بلر توی کدام دسته هستید؟ بمبهای شما چند تا انسان بیگناه را به قتل رسانده؟ کمپانیهای چه کشوری فقر و نابودی محیط زیست را برای پر کردن جیبهای گشادشان در جهان گسترش دادهاند؟ کمپانیهای داروسازی کدام کشور اجازهی تولید و توزیع ارزان داروی ایدز را در آفریقا نمیدهند؟
نمیدانم مردم آمریکا و انگلیس کی میخواهند گول عوامفریبی های بوش و بلر را نخورند و رابطهی ماجراجوییهای این دو تروریست را با تشدید خشونت تروریستی در سراسر دنیا ببینند؟
Thursday, June 30, 2005
نوشدارو بعد مرگ سهراب
هر جا گشتم متن فارسی سخنرانی هفتم تیر خاتمی را پیدا کنم، نتوانستم. طبق این خبر مثل اینکه خاتمی در این سخنرانی اعلام کرده که مدارک محکم و کاملی از تخلفات انتخاباتی جمعآوری کرده و پروندهی کاملی را به رهبر، رئیس قوهی قضائیه، و احمدیتژاد تحویل خواهد داد!
جناب خاتمی نوشدارو بعد مرگ سهراب آورده و حالا هم که آورده میخواهد آن را تحویل قاتلان سهراب بدهد؟!
خاتمی گفته این کارش "انجام آخرین وظیفهی قانونیش" است، که البته فکر نکنم در "وظیفه" شناسی ایشان شکی بود!!
پ.ن. من برای شخص خاتمی احترام زیادی قائلم، اما او به عنوان رهبر سیاسی جنبش اصلاحات اشتباهات جبرانناپذیری مرتکب شد.
جناب خاتمی نوشدارو بعد مرگ سهراب آورده و حالا هم که آورده میخواهد آن را تحویل قاتلان سهراب بدهد؟!
خاتمی گفته این کارش "انجام آخرین وظیفهی قانونیش" است، که البته فکر نکنم در "وظیفه" شناسی ایشان شکی بود!!
پ.ن. من برای شخص خاتمی احترام زیادی قائلم، اما او به عنوان رهبر سیاسی جنبش اصلاحات اشتباهات جبرانناپذیری مرتکب شد.
Wednesday, June 29, 2005
شوخی احمقانه
این مملکت ما هم دست کسانی است که از مسائل زیر کمری بالاتر نمیآیند! اگر این حرف احمقانه در مورد "رایس"، که خبرگزاریهای خارجی هم عینا نقل کردهاند، واقعا از دهان نمایندهی مجلس ایران بیرون آمده باشد جای تاسف بسیار دارد. ، کشور ایران الان بیش از هر چیز به دیپلماسی عاقلانه احتیاج دارد و موقع این دلقکبازیها از جانب نمایندگان حکومتی نیست. بدتر از آن استفادهی آقایان از تحقیر جنسی است که نمایانگر ضعف فرهنگیشان است که البته دور از انتظار هم نیست!
آقای بانمک این کشف مهم را هم از قول یکی از نمایندگان زن که ضمنا ناشناس هست بیان میکند. شاید منظورش این است که این جور سرنخ پیدا کردنها در تخصص زنان است که برای حفظ ناموس اسلام پشت پرده و در اندرونی به این تحقیقات مهم میپردازند!!
آقای بانمک این کشف مهم را هم از قول یکی از نمایندگان زن که ضمنا ناشناس هست بیان میکند. شاید منظورش این است که این جور سرنخ پیدا کردنها در تخصص زنان است که برای حفظ ناموس اسلام پشت پرده و در اندرونی به این تحقیقات مهم میپردازند!!
Tuesday, June 28, 2005
یک ذره هم خوشبینی
اسکات ریتر، که هشدارهای دقیقی راجع به طرح جنگ آمریکا با عراق قبل از شروع جنگ داده بود، حالا هم خبر از شروع جنگ آمریکا با ایران را میدهد. انتخاب احمدینژاد هم که هیزم خوبیست در دست بوش برای شعلهور کردن احساسات مردم آمریکا و آماده کردن افکار عمومی آمریکاییها. اما آدم خوشبین باید همیشه قسمت پر لیوان را ببیند، هر چند شاید چند قطرهای بیشتر ته لیوان نباشد!
نارضایتی ازجنگ با عراق در بین مردم آمریکا برای اولین بار از مرز 55 درصد گذشته ( برخلاف نظرسنجیهای الکی انتخابات ایران، این نظرسنجیهای آمریکاییها معمولا دقیق است) چند روز پیش هم اعضای کنگرهی آمریکا از جمله چند جمهوریخواه از دولت بوش در بارهی مشکلاتی که در عراق وجود دارد حسابی بازخواست کردند. چِینی، معاون بوش هم، که طبق معمول با پرروگری همیشگیش ادعا کرده بود مقاومت در عراق آخرین نفسهایش را میکشد، توسط ژنرالهای خودش که گفتند اصلا چنین چیزی نیست خیط شد. قیمت نفت هم که از بشکهای شصت دلار گذشته و اقتصاد وابسته به نفت جهان تحمل جنگ دیگری در خاورمیانه را ندارد. از آنطرف هم رئیسجمهور ایران هیچ موقع اهرم قدرت را در مورد سیاست خارجی و بخصوص رابطه با آمریکا و مسائل انرژی اتمی در دست نداشته و این چیزها همیشه دست بیت رهبری و شورای امنیت ملی بوده و آمدن احمدینژاد شاید چیزی را در این مورد عوض نکند.
علاوه بر آن همان طور که اقتدارگرایان اسلامی یکدست نیستند، نومحافظهکارهای آمریکایی و تئوریسینهایشان هم، که تاثیر مستقیمی در سیاستهای خارجی بوش دارند، عقاید یکسان و یکدستی ندارند. مثلا یکی از این تئوریسینهای کله گندهی نومحافظهکار فرانسیس فوکویاما است. کسی که به گفتهی خودش نومحافظهکاری در تار و پودش است. همان کسی که در سال 89 پایان تاریخ را اعلام کرد، به این معنی که لیبرال دمکراسی آمریکایی به عنوان سیستم ایدهآل بشر آخرین مرحلهی تکامل شکل حکومت در جامعهی بشری خواهد بود و بهتر از آن دیگر در جهان چیزی پیدا نخواهد شد. یکماه بعد از واقعهی یازده سپتامبر هم به سبک خمینی اعلام کرد "اسلام هیچ غلطی نمیتواند بکند" و دمکراسی و بازار آزاد مورد نظر او علیرغم مقاومت اسلام در جهان حکمفرما خواهد شد. حتی اعلام کرد که اسلام تعارض ذاتی با دمکراسی دارد و کشورهای مسلمان نمیتوانند پذیرای دمکراسی دلخواه او باشند و مشکلشان هم فقط آن اقلیت افراطی نیست. چیزی که حتی خود بوش هم با وجودیکه شاید به آن اعتقاد هم داشته باشند آشکارا بیان نمیکند. چنین کسی چند وقت پیش انتقادات جدی در بارهی سیاست خارجی بوش مطرح کرد: یکی اینکه صادر کردن دمکراسی غلط است و عراق نمونهی بارز شکست این سیاست است. دوم اینکه آمریکا نمیتواند به تنهایی عمل کند و به همراهی کشورهای دیگر برای مشروعیت بخشیدن به سیاستهایش احتیاج دارد. و جالبترین انتقادش اینکه تحمیل طرز تفکر اسرائیلی بر سیاست خارجی آمریکا اشتباه محض است! که این آخری واقعا از یک نومحافظهکار کارکشته بعید است، اما نشان میدهد که بوی گندکاری بوش به خاطر دنبالهروی از سیاستهای اسرائیل در خاورمیانه آنقدر خفه کننده است که صدای خودیها هم درآمده.
البته این طرز فکر در میان نومحافظهکارها در اقلیت است و در مقابل آن عدهی زیادی هم هستند که ارتباط نزدیکتری به بوش دارند و بیصبرانه منتظر بمباران کردن ایران هستند. اما کارشان هر روز که میگذرد مشکلتر میشود. حالا باید دید احمدینژاد و پشتیبانانش عقلشان میرسد که بازیچهی دست جناحهای جنگطلب بوش نشوند و با شعارهای احمقانه و ژستهای انقلابی الکی، که فقط خوراک تبلیغاتی نظرسازان آمریکایی میشود، آب به آسیاب نومحافظهکارهایی که منتظر فرصتی برای حملهی نظامی به ایران هستند نریزند؟ شاید بزرگترین پشتیبان خارجی برای ایران، که بتواند ازحملهی احتمالی آمریکا پیشگیری کند، خود مردم آمریکا هستند!
خلاصه این هم چند قطره خوشبینی در میان صحرای خشک یأس!
نارضایتی ازجنگ با عراق در بین مردم آمریکا برای اولین بار از مرز 55 درصد گذشته ( برخلاف نظرسنجیهای الکی انتخابات ایران، این نظرسنجیهای آمریکاییها معمولا دقیق است) چند روز پیش هم اعضای کنگرهی آمریکا از جمله چند جمهوریخواه از دولت بوش در بارهی مشکلاتی که در عراق وجود دارد حسابی بازخواست کردند. چِینی، معاون بوش هم، که طبق معمول با پرروگری همیشگیش ادعا کرده بود مقاومت در عراق آخرین نفسهایش را میکشد، توسط ژنرالهای خودش که گفتند اصلا چنین چیزی نیست خیط شد. قیمت نفت هم که از بشکهای شصت دلار گذشته و اقتصاد وابسته به نفت جهان تحمل جنگ دیگری در خاورمیانه را ندارد. از آنطرف هم رئیسجمهور ایران هیچ موقع اهرم قدرت را در مورد سیاست خارجی و بخصوص رابطه با آمریکا و مسائل انرژی اتمی در دست نداشته و این چیزها همیشه دست بیت رهبری و شورای امنیت ملی بوده و آمدن احمدینژاد شاید چیزی را در این مورد عوض نکند.
علاوه بر آن همان طور که اقتدارگرایان اسلامی یکدست نیستند، نومحافظهکارهای آمریکایی و تئوریسینهایشان هم، که تاثیر مستقیمی در سیاستهای خارجی بوش دارند، عقاید یکسان و یکدستی ندارند. مثلا یکی از این تئوریسینهای کله گندهی نومحافظهکار فرانسیس فوکویاما است. کسی که به گفتهی خودش نومحافظهکاری در تار و پودش است. همان کسی که در سال 89 پایان تاریخ را اعلام کرد، به این معنی که لیبرال دمکراسی آمریکایی به عنوان سیستم ایدهآل بشر آخرین مرحلهی تکامل شکل حکومت در جامعهی بشری خواهد بود و بهتر از آن دیگر در جهان چیزی پیدا نخواهد شد. یکماه بعد از واقعهی یازده سپتامبر هم به سبک خمینی اعلام کرد "اسلام هیچ غلطی نمیتواند بکند" و دمکراسی و بازار آزاد مورد نظر او علیرغم مقاومت اسلام در جهان حکمفرما خواهد شد. حتی اعلام کرد که اسلام تعارض ذاتی با دمکراسی دارد و کشورهای مسلمان نمیتوانند پذیرای دمکراسی دلخواه او باشند و مشکلشان هم فقط آن اقلیت افراطی نیست. چیزی که حتی خود بوش هم با وجودیکه شاید به آن اعتقاد هم داشته باشند آشکارا بیان نمیکند. چنین کسی چند وقت پیش انتقادات جدی در بارهی سیاست خارجی بوش مطرح کرد: یکی اینکه صادر کردن دمکراسی غلط است و عراق نمونهی بارز شکست این سیاست است. دوم اینکه آمریکا نمیتواند به تنهایی عمل کند و به همراهی کشورهای دیگر برای مشروعیت بخشیدن به سیاستهایش احتیاج دارد. و جالبترین انتقادش اینکه تحمیل طرز تفکر اسرائیلی بر سیاست خارجی آمریکا اشتباه محض است! که این آخری واقعا از یک نومحافظهکار کارکشته بعید است، اما نشان میدهد که بوی گندکاری بوش به خاطر دنبالهروی از سیاستهای اسرائیل در خاورمیانه آنقدر خفه کننده است که صدای خودیها هم درآمده.
البته این طرز فکر در میان نومحافظهکارها در اقلیت است و در مقابل آن عدهی زیادی هم هستند که ارتباط نزدیکتری به بوش دارند و بیصبرانه منتظر بمباران کردن ایران هستند. اما کارشان هر روز که میگذرد مشکلتر میشود. حالا باید دید احمدینژاد و پشتیبانانش عقلشان میرسد که بازیچهی دست جناحهای جنگطلب بوش نشوند و با شعارهای احمقانه و ژستهای انقلابی الکی، که فقط خوراک تبلیغاتی نظرسازان آمریکایی میشود، آب به آسیاب نومحافظهکارهایی که منتظر فرصتی برای حملهی نظامی به ایران هستند نریزند؟ شاید بزرگترین پشتیبان خارجی برای ایران، که بتواند ازحملهی احتمالی آمریکا پیشگیری کند، خود مردم آمریکا هستند!
خلاصه این هم چند قطره خوشبینی در میان صحرای خشک یأس!
Sunday, June 26, 2005
شش خوان شکست
بعد از هر شکستی، انسان از چند خوان عبور میکند. شما به کجای این راه رسیده اید؟
ناباوری – باورم نمیشه مرتجعی مثل احمدینژاد که هیچ کی آدم حسابش نمیکرد با هفده میلیون رای رئیس جمهور مملکتمون شده.
افسوس - ای کاش دو میلیون از این تحریمیها رفته بودن به معین رای داده بودند و همان دور اول کارمان درست میشد. یا کاش سران اصلاح طلب همان دور اول جلو تقلبات را می گرفتند تا کار به اینجا نمی کشید..
خشم – خاک بر سر مردم ایران که قدر خاتمی را ندانستند و رفتند به این آدمکُش رای دادند، اصلا خلایق هر چه لایق! یا اصلا تقصیر خود این خاتمی بود و بیعرضهگیش! یا همهی بدبختیمون از این تحریمیهاست، اگر دستم بهشون برسه!
افسردگی و اندوه – دیدی چه بر سرمان آمد. چطور زیر فاشیسم مذهبی شب و روز به سر آوریم؟
قبول – اتفاقی بود که افتاد. از سیستم ولایت فقیه و باندبازیهای عالیجنابان انتظار دیگری هم نمیرفت. همانطور که سالهای شصت با اینها سر کردیم، الان هم سر میکنیم.
امید – حالا ببینیم چه شد که اینطور شد؟ چه درسی از این شکست گرفتیم؟ آگاهتر شویم. خودمان را ، جامعهمان را، سیاستبازیها و سیاستبازها را بهتر بشناسیم. فردا شروع دیگریست.
اگر میخواهید زودتر به خوان "امید" برسید، این دوتا مقاله را هم بخوانید:
نه ترسی ایشان راست و نه اندوهی - سیبستان
پیام امید - شبح
Monday, June 20, 2005
مصیبت
من متعجب بودم که چطور شد کروبی پنج میلیون رای آورد، اما حالا میبینم با این شهامتی که تا کنون نشان داده پنج میلیون رای خودش که هیچ، مستحق بود آن چهار میلیون رای معین هم به او میرسید! اگر اینها بازی نباشد که فکر نمیکنم باشد، به نظر میرسد نقشهی بیت رهبری این جا دچار اشکال شده و یکی پیدا شده که به این سادگیها حاضر نیست کوتاه بیاید.
اما شهامت تنها کافی نیست. کاش مدعیان رهبری اصلاحات بینش سیاسی از خود در این شرایط نشان میدادند. آیا امکان این وجود دارد که کسانی که داعیهی رهبری فکری و تشکیلاتی جنبش اصلاحطلبان را دارند به جای دویدن به دامان رفسنجانی(که کارنامهی هشت سال ریاستش و باندبازیهای مافیاییش پیش رویشان است)، با پشتوانهی همین آرایی که به دست آوردهاند، تشکیلات انتخاباتی که در دست دارند،و اقلیتی که در مجلس دارند، دولتی که در دست دارند، به کروبی بپیوندند و با استفاده از مدارکی که حتما ازطریق وزارت کشور و وزارت اطلاعات دولت خاتمی در مورد دخالتهای سپاه، شورای نگهبان، و خامنهای در دست دارند، در این آخرین فرصت، به یک مقابلهی رودررو و صریح و منسجم با سلطهی نظامی-استبدادی بیت رهبر دست بزنند؟ منظورم ریختن مردم به خیابانها و آشوب نیست، بیانیههای دوپهلو و مبهم هم دردی را دوا نمیکند. بلکه حرکات حساب شده و هماهنگ با پیشگامی خود خاتمی، معین و دیگر کسانی که داعیهی رهبری جنبش اصلاحطلبی را دارند. در اولین قدم، آیا وزارت کشور نمیتواند موارد تقلب و مداخلهها را افشا کند و دور دوم انتخابات را تا بررسی تخلفات به عقب بیندازد؟ یا شورای نگهبان دستشان را در اینجا هم بسته است؟
البته جواب این سوالها را میدانم. آنموقع که خاتمی میتوانست با آن همه پشتیبانی مردمی راه رفراندوم را برگزیند و دست شورای نگهبان را کوتاه کند کاری نکرد، حالا که دیگر در موقعیت ضعیفتری است. کار به جایی رسیده که انتخاب بین بد و بدتر به انتخاب بین مصیبت و فاجعه تبدیل شده.
به استقبال مصیبت، برای جلوگیری از فاجعه؟!
اما شهامت تنها کافی نیست. کاش مدعیان رهبری اصلاحات بینش سیاسی از خود در این شرایط نشان میدادند. آیا امکان این وجود دارد که کسانی که داعیهی رهبری فکری و تشکیلاتی جنبش اصلاحطلبان را دارند به جای دویدن به دامان رفسنجانی(که کارنامهی هشت سال ریاستش و باندبازیهای مافیاییش پیش رویشان است)، با پشتوانهی همین آرایی که به دست آوردهاند، تشکیلات انتخاباتی که در دست دارند،و اقلیتی که در مجلس دارند، دولتی که در دست دارند، به کروبی بپیوندند و با استفاده از مدارکی که حتما ازطریق وزارت کشور و وزارت اطلاعات دولت خاتمی در مورد دخالتهای سپاه، شورای نگهبان، و خامنهای در دست دارند، در این آخرین فرصت، به یک مقابلهی رودررو و صریح و منسجم با سلطهی نظامی-استبدادی بیت رهبر دست بزنند؟ منظورم ریختن مردم به خیابانها و آشوب نیست، بیانیههای دوپهلو و مبهم هم دردی را دوا نمیکند. بلکه حرکات حساب شده و هماهنگ با پیشگامی خود خاتمی، معین و دیگر کسانی که داعیهی رهبری جنبش اصلاحطلبی را دارند. در اولین قدم، آیا وزارت کشور نمیتواند موارد تقلب و مداخلهها را افشا کند و دور دوم انتخابات را تا بررسی تخلفات به عقب بیندازد؟ یا شورای نگهبان دستشان را در اینجا هم بسته است؟
البته جواب این سوالها را میدانم. آنموقع که خاتمی میتوانست با آن همه پشتیبانی مردمی راه رفراندوم را برگزیند و دست شورای نگهبان را کوتاه کند کاری نکرد، حالا که دیگر در موقعیت ضعیفتری است. کار به جایی رسیده که انتخاب بین بد و بدتر به انتخاب بین مصیبت و فاجعه تبدیل شده.
به استقبال مصیبت، برای جلوگیری از فاجعه؟!
Saturday, June 18, 2005
این هم انتخابات
بالاخره این انتخابات تمام شد. البته دور دوم هم هست، اما انتخاب بین مافیای رفسنجانی و فاشیسم مذهبی احمدینژاد که دیگر انتخاب نیست، انتحار است. نتیجهی آرا هم برای من بسیار عجیب و غریب بود. البته شاید برای همه عجیب نبود اما برای امثال من که به نظر میرسد درک درستی از جامعهی ایران نداریم عجیب بود. طبق آمار رسمی (درستی آن هم البته مشکوک است) 26% کل واجدین شرایط هم در شهر تهران و هم در سطح کشور به سه کاندیدای اقتدارگرا رای دادند که به نظرم بسیار درصد بالایی است. انتظار من حداکثر 10% بود. یا 11% کل واجدین شراط به کروبی رای دادند که اصلا برایم دور از انتظار بود. آیا شعار پنجاه هزار تومان به هر نفر کافی بود تا مقام سوم را برای کاندیدایی تضمین کند؟! به هر حال یک نگاه تخصصی به آمار انتخابات و دموگرافی رای دهندهگان و تبلیغات کاندیداها لازم است تا درک بهتری از اوضاع سیاسی و اجتماعی ایران بدست آید.
چند نکته هم در مورد بحث تحریم:
بی انصافی است که صحبتهای چند تا سیاسیون داخل و خارج و حرفهای چندتا وبلاگنویس را که تمام مخاطبانشان روی هم از چند هزار نفر بیشتر نیست و حرفهایشان به جز در محدودهی کوچک اینترنت و حلقهی اطرافیانشان بردی در جامعه ندارد را مسبب نیامدن مردم به صندوق رای بدانیم. کدام تحریم کنندهای منابع مالی، سازماندهی، و قدرت تبلیغاتی این هفت هشت تا کاندیدا را داشت؟
شاید بزرگترین مُبَلغ تحریم خود خاتمی بود! عملکرد او در مورد انتخابات مجلس، شکست طرحهای اختیارات رییس جمهور، پیگیری نکردن قتلهای زنجیرهای و قتل زیبا کاظمی و هزاران عقبنشینی های دیگر در اوج قدرت مردمیش بزرگترین عامل نیامدن عدهای به صندوقهای رای بود نه صحبتهای دو تا زندانی سیاسی مثل گنجی و غیره که نه تریبونی در اختیارشان بود و نه رای بیستملیونی پشتوانهشان.
به هر حال برای کسانی که به دنبال کار سیاسی در ایران هستند بهتر است اولین هدفشان شناخت بهتر جامعهشان و ارتباط مستقیمتری با مردم باشد. وگرنه فرقشان با کسانی مثل من که تنها دریچهی ارتباطشان با جامعهی ایران همین صفحهی کامپیوتر و چند تا تماس تلفنی است چیست؟
چند نکته هم در مورد بحث تحریم:
بی انصافی است که صحبتهای چند تا سیاسیون داخل و خارج و حرفهای چندتا وبلاگنویس را که تمام مخاطبانشان روی هم از چند هزار نفر بیشتر نیست و حرفهایشان به جز در محدودهی کوچک اینترنت و حلقهی اطرافیانشان بردی در جامعه ندارد را مسبب نیامدن مردم به صندوق رای بدانیم. کدام تحریم کنندهای منابع مالی، سازماندهی، و قدرت تبلیغاتی این هفت هشت تا کاندیدا را داشت؟
شاید بزرگترین مُبَلغ تحریم خود خاتمی بود! عملکرد او در مورد انتخابات مجلس، شکست طرحهای اختیارات رییس جمهور، پیگیری نکردن قتلهای زنجیرهای و قتل زیبا کاظمی و هزاران عقبنشینی های دیگر در اوج قدرت مردمیش بزرگترین عامل نیامدن عدهای به صندوقهای رای بود نه صحبتهای دو تا زندانی سیاسی مثل گنجی و غیره که نه تریبونی در اختیارشان بود و نه رای بیستملیونی پشتوانهشان.
به هر حال برای کسانی که به دنبال کار سیاسی در ایران هستند بهتر است اولین هدفشان شناخت بهتر جامعهشان و ارتباط مستقیمتری با مردم باشد. وگرنه فرقشان با کسانی مثل من که تنها دریچهی ارتباطشان با جامعهی ایران همین صفحهی کامپیوتر و چند تا تماس تلفنی است چیست؟
پ.ن. اگر این گزارش درست باشد، دیگر از نتیجه ی انتخابات نمی توان متعجب بود. احتمال تقلب گسترده زیاد است. اگر دولت خاتمی چیزی می داند باید رو کند وگرنه خیانت بزرگی کرده.
Wednesday, June 15, 2005
حکم حکومتی و ملکهی انگلیس
فکر نکنید حکم حکومتی صادر کردن فقط مختص ولایت فقیه خودمان است. چند وقت پیش گوشهای از مصاحبهی رادیویی با جان پیلگر مستندساز و ژورنالیست انگلیسی را شنیدم که صحبت از حکم حکومتی ملکهی انگلیس میکرد. تا حالا فکر میکردم ملکهی انگلیس دکور است و برای جشنها و تشریفات از او استفاده میکنند، اما مثل اينکه اينطور نیست. کنجکاو شدم که جریان چه بوده، چون مصاحبه را کامل نشنیده بودم. بالاخره به ضرب گوگل سایت جناب پیلگر را پیدا کردم.
او اخیرا فيلم مستندی ساخته به نام «ربودن یک ملت» در بارهی جنايتی که دولت انگلیس و آمريکا در مجمع جزاير «چاگِس» مرتکب شدهاند. دولت انگلیس با همکاری دولت آمريکا بیش از دو هزار نفر ساکنان این جزایر را به طرز بیرحمانه و وحشيانهای بيرون انداخت تا جا برای مرکز مهم نظامی آمريکا در اقيانوس هند باز شود.
بالاخره بعد از سی چهل سال، در سال 2000، تعدادی از بازماندهها توانستند در دادگاه عالی انگلیس حکمی بر عليه دولت انگلیس بگيرند. بر طبق این حکم اخراج آنها از محل زندگیشان طبق قوانین خود دولت انگلستان غيرقانونی بود. اما دولت آقای بلر بعد از سه سال سنگاندازی و اینپاآنپا کردن، بالاخره در سال 2003 به دامن ملکهی انگليس پناه میبرد و با حکم حکومتی ملکه رای دادگاه را فسخ میکند! آن حکم حکومتی بازگشت ساکنان جزيره به سرزمینشان را برای همیشه ممنوع اعلام میکند.
برای خواندن جزئیات بيشتر این ماجرای تاسفبار اينجا و اينجا را بخوانيد.
او اخیرا فيلم مستندی ساخته به نام «ربودن یک ملت» در بارهی جنايتی که دولت انگلیس و آمريکا در مجمع جزاير «چاگِس» مرتکب شدهاند. دولت انگلیس با همکاری دولت آمريکا بیش از دو هزار نفر ساکنان این جزایر را به طرز بیرحمانه و وحشيانهای بيرون انداخت تا جا برای مرکز مهم نظامی آمريکا در اقيانوس هند باز شود.
بالاخره بعد از سی چهل سال، در سال 2000، تعدادی از بازماندهها توانستند در دادگاه عالی انگلیس حکمی بر عليه دولت انگلیس بگيرند. بر طبق این حکم اخراج آنها از محل زندگیشان طبق قوانین خود دولت انگلستان غيرقانونی بود. اما دولت آقای بلر بعد از سه سال سنگاندازی و اینپاآنپا کردن، بالاخره در سال 2003 به دامن ملکهی انگليس پناه میبرد و با حکم حکومتی ملکه رای دادگاه را فسخ میکند! آن حکم حکومتی بازگشت ساکنان جزيره به سرزمینشان را برای همیشه ممنوع اعلام میکند.
برای خواندن جزئیات بيشتر این ماجرای تاسفبار اينجا و اينجا را بخوانيد.
Monday, June 13, 2005
ناصر زرافشان را آزاد کنید
فراخوان کانون نویسندگان ایران برای گردهمایی در برابر زندان اوین در دفاع از ناصر زرافشان
مردم آزاده ی ایران
سازمان های مدافع حقوق بشر!
ناصر زرافشان هشتمین روز اعتصاب غذای دردناک خود را می گذراند و در خطر جدی مرگ قریب الوقوع است. ناصر زرافشان مبتلا به بیماری حاد کلیوی است و هر لحظه بر وخامت بیماری او افزوده می شود. ما از همه ی مردم، نهادهای فرهنگی و اجتماعی درخواست می کنیم که درگردهمایی اعتراضی تحصن کنندگان، از ساعت چهار تا شش بعد از ظهر روز سه شنبه بيست و چهار خرداد هشتاد و چهار در برابر در بزرگ زندان اوین شرکت کنند.
کانون نويسندگان ایران - ٢٢/٠٣/٨٤
------
این چند خط هم از زبان خود ناصر زرافشان در نامه ای که از زندان در پاسخ به فرخ نگهدار نوشت:
"... نزد خودم، نه برای این سالهای زندان، بلکه حتی برای یک روز سلب آزادی از خودم دلیل و توجیهی نمییابم؛ برای آزادی و حقوقی که طی این سالها و به این طریق از من سلب شده و به سرقت رفته است، هیچ گونه موجبی نمیشناسم تا تسلیم شرایطی شوم که خواستهاند بر من تحمیل کنند، بدهکار کسی نیستم که ناگزیر به مصالحه و نرمش باشم یا از طبیعیترین حقوق خویش که حق اندیشیدن و مشارکت کردن در سرنوشت مردم و میهنم میباشد، بگذرم. بخاطر آگاهی از جنایاتی در زندان هستم که دیگران مرتکب شدهاند. در شرایطی که جنایتکاران خود آزادند و سررشته کارها را بدست دارند. از این رو، از هر امکانی که بیابم برای ارتباط و در میان گذاردن آنچه فکر میکنم با یارانم استفاده میکنم تا سره و ناسره آن از هم تفکیک شود و در این زمینه از کسی واهمه ندارم.
طی این سالها در زندان بر اساس چنین نگرشی برخورد و رفتار کردهام و از هزینهای هم که بابت آن پرداخته یا باید بپردازم پروائی ندارم. البته شرایط راحتی ندارم، اما خون من رنگینتر از خون هیچ یک از آحاد آن دو نسلی نیست که از همین لعنت آباد آنان را به زیر خاک سیاه فرستادند..."
مردم آزاده ی ایران
سازمان های مدافع حقوق بشر!
ناصر زرافشان هشتمین روز اعتصاب غذای دردناک خود را می گذراند و در خطر جدی مرگ قریب الوقوع است. ناصر زرافشان مبتلا به بیماری حاد کلیوی است و هر لحظه بر وخامت بیماری او افزوده می شود. ما از همه ی مردم، نهادهای فرهنگی و اجتماعی درخواست می کنیم که درگردهمایی اعتراضی تحصن کنندگان، از ساعت چهار تا شش بعد از ظهر روز سه شنبه بيست و چهار خرداد هشتاد و چهار در برابر در بزرگ زندان اوین شرکت کنند.
کانون نويسندگان ایران - ٢٢/٠٣/٨٤
------
این چند خط هم از زبان خود ناصر زرافشان در نامه ای که از زندان در پاسخ به فرخ نگهدار نوشت:
"... نزد خودم، نه برای این سالهای زندان، بلکه حتی برای یک روز سلب آزادی از خودم دلیل و توجیهی نمییابم؛ برای آزادی و حقوقی که طی این سالها و به این طریق از من سلب شده و به سرقت رفته است، هیچ گونه موجبی نمیشناسم تا تسلیم شرایطی شوم که خواستهاند بر من تحمیل کنند، بدهکار کسی نیستم که ناگزیر به مصالحه و نرمش باشم یا از طبیعیترین حقوق خویش که حق اندیشیدن و مشارکت کردن در سرنوشت مردم و میهنم میباشد، بگذرم. بخاطر آگاهی از جنایاتی در زندان هستم که دیگران مرتکب شدهاند. در شرایطی که جنایتکاران خود آزادند و سررشته کارها را بدست دارند. از این رو، از هر امکانی که بیابم برای ارتباط و در میان گذاردن آنچه فکر میکنم با یارانم استفاده میکنم تا سره و ناسره آن از هم تفکیک شود و در این زمینه از کسی واهمه ندارم.
طی این سالها در زندان بر اساس چنین نگرشی برخورد و رفتار کردهام و از هزینهای هم که بابت آن پرداخته یا باید بپردازم پروائی ندارم. البته شرایط راحتی ندارم، اما خون من رنگینتر از خون هیچ یک از آحاد آن دو نسلی نیست که از همین لعنت آباد آنان را به زیر خاک سیاه فرستادند..."
