Sunday, June 26, 2005
شش خوان شکست
بعد از هر شکستی، انسان از چند خوان عبور میکند. شما به کجای این راه رسیده اید؟
ناباوری – باورم نمیشه مرتجعی مثل احمدینژاد که هیچ کی آدم حسابش نمیکرد با هفده میلیون رای رئیس جمهور مملکتمون شده.
افسوس - ای کاش دو میلیون از این تحریمیها رفته بودن به معین رای داده بودند و همان دور اول کارمان درست میشد. یا کاش سران اصلاح طلب همان دور اول جلو تقلبات را می گرفتند تا کار به اینجا نمی کشید..
خشم – خاک بر سر مردم ایران که قدر خاتمی را ندانستند و رفتند به این آدمکُش رای دادند، اصلا خلایق هر چه لایق! یا اصلا تقصیر خود این خاتمی بود و بیعرضهگیش! یا همهی بدبختیمون از این تحریمیهاست، اگر دستم بهشون برسه!
افسردگی و اندوه – دیدی چه بر سرمان آمد. چطور زیر فاشیسم مذهبی شب و روز به سر آوریم؟
قبول – اتفاقی بود که افتاد. از سیستم ولایت فقیه و باندبازیهای عالیجنابان انتظار دیگری هم نمیرفت. همانطور که سالهای شصت با اینها سر کردیم، الان هم سر میکنیم.
امید – حالا ببینیم چه شد که اینطور شد؟ چه درسی از این شکست گرفتیم؟ آگاهتر شویم. خودمان را ، جامعهمان را، سیاستبازیها و سیاستبازها را بهتر بشناسیم. فردا شروع دیگریست.
اگر میخواهید زودتر به خوان "امید" برسید، این دوتا مقاله را هم بخوانید:
نه ترسی ایشان راست و نه اندوهی - سیبستان
پیام امید - شبح
