Saturday, June 18, 2005
این هم انتخابات
بالاخره این انتخابات تمام شد. البته دور دوم هم هست، اما انتخاب بین مافیای رفسنجانی و فاشیسم مذهبی احمدینژاد که دیگر انتخاب نیست، انتحار است. نتیجهی آرا هم برای من بسیار عجیب و غریب بود. البته شاید برای همه عجیب نبود اما برای امثال من که به نظر میرسد درک درستی از جامعهی ایران نداریم عجیب بود. طبق آمار رسمی (درستی آن هم البته مشکوک است) 26% کل واجدین شرایط هم در شهر تهران و هم در سطح کشور به سه کاندیدای اقتدارگرا رای دادند که به نظرم بسیار درصد بالایی است. انتظار من حداکثر 10% بود. یا 11% کل واجدین شراط به کروبی رای دادند که اصلا برایم دور از انتظار بود. آیا شعار پنجاه هزار تومان به هر نفر کافی بود تا مقام سوم را برای کاندیدایی تضمین کند؟! به هر حال یک نگاه تخصصی به آمار انتخابات و دموگرافی رای دهندهگان و تبلیغات کاندیداها لازم است تا درک بهتری از اوضاع سیاسی و اجتماعی ایران بدست آید.
چند نکته هم در مورد بحث تحریم:
بی انصافی است که صحبتهای چند تا سیاسیون داخل و خارج و حرفهای چندتا وبلاگنویس را که تمام مخاطبانشان روی هم از چند هزار نفر بیشتر نیست و حرفهایشان به جز در محدودهی کوچک اینترنت و حلقهی اطرافیانشان بردی در جامعه ندارد را مسبب نیامدن مردم به صندوق رای بدانیم. کدام تحریم کنندهای منابع مالی، سازماندهی، و قدرت تبلیغاتی این هفت هشت تا کاندیدا را داشت؟
شاید بزرگترین مُبَلغ تحریم خود خاتمی بود! عملکرد او در مورد انتخابات مجلس، شکست طرحهای اختیارات رییس جمهور، پیگیری نکردن قتلهای زنجیرهای و قتل زیبا کاظمی و هزاران عقبنشینی های دیگر در اوج قدرت مردمیش بزرگترین عامل نیامدن عدهای به صندوقهای رای بود نه صحبتهای دو تا زندانی سیاسی مثل گنجی و غیره که نه تریبونی در اختیارشان بود و نه رای بیستملیونی پشتوانهشان.
به هر حال برای کسانی که به دنبال کار سیاسی در ایران هستند بهتر است اولین هدفشان شناخت بهتر جامعهشان و ارتباط مستقیمتری با مردم باشد. وگرنه فرقشان با کسانی مثل من که تنها دریچهی ارتباطشان با جامعهی ایران همین صفحهی کامپیوتر و چند تا تماس تلفنی است چیست؟
چند نکته هم در مورد بحث تحریم:
بی انصافی است که صحبتهای چند تا سیاسیون داخل و خارج و حرفهای چندتا وبلاگنویس را که تمام مخاطبانشان روی هم از چند هزار نفر بیشتر نیست و حرفهایشان به جز در محدودهی کوچک اینترنت و حلقهی اطرافیانشان بردی در جامعه ندارد را مسبب نیامدن مردم به صندوق رای بدانیم. کدام تحریم کنندهای منابع مالی، سازماندهی، و قدرت تبلیغاتی این هفت هشت تا کاندیدا را داشت؟
شاید بزرگترین مُبَلغ تحریم خود خاتمی بود! عملکرد او در مورد انتخابات مجلس، شکست طرحهای اختیارات رییس جمهور، پیگیری نکردن قتلهای زنجیرهای و قتل زیبا کاظمی و هزاران عقبنشینی های دیگر در اوج قدرت مردمیش بزرگترین عامل نیامدن عدهای به صندوقهای رای بود نه صحبتهای دو تا زندانی سیاسی مثل گنجی و غیره که نه تریبونی در اختیارشان بود و نه رای بیستملیونی پشتوانهشان.
به هر حال برای کسانی که به دنبال کار سیاسی در ایران هستند بهتر است اولین هدفشان شناخت بهتر جامعهشان و ارتباط مستقیمتری با مردم باشد. وگرنه فرقشان با کسانی مثل من که تنها دریچهی ارتباطشان با جامعهی ایران همین صفحهی کامپیوتر و چند تا تماس تلفنی است چیست؟
پ.ن. اگر این گزارش درست باشد، دیگر از نتیجه ی انتخابات نمی توان متعجب بود. احتمال تقلب گسترده زیاد است. اگر دولت خاتمی چیزی می داند باید رو کند وگرنه خیانت بزرگی کرده.
