وبلاگ مهرداد

Mehrdad's Blog

Sunday, January 30, 2005

 

بازی تهدید

در یکی از مطالب قبلی در باره ی تئوری بازی در ریاضیات و کاربرد آن در روابط آدمها نوشتم. وضعیتی که با سر کار آمدن دوباره ی بوش و کوبیدن طبل جنگ علیه ایران بوجود آمده را نیز می توان به« بازی تهدید» تشبیه نمود و با استفاده از تئوری بازی نه تنها استراتژی طرفین را بهتر درک کرد بلکه به استراتژی برتر برای نیروهای دمکرات هم در شرایط کنونی رسید!

بازی تهدید

تهدید به قصد تغییر در رفتار و تصمیم طرف مقابل صورت می گیرد و لزوما تهدید کننده ترجیح نمی دهد که به تهدید خود عمل کند. برای هر بازی دونفره یک جدول بازی می توان تشکیل داد که بهره (یا ضرر) هر بازیکن را در نتیجه تصمیم های مختلف نشان می دهد. برای بازی تهدید آمریکا علیه ایران نیز می توان جدول زیر را نوشت.




بازی تهدید
آمریکا
حمله مذاکره
ایران سرپیچی (50-,10-) (5,5-)
تسلیم (10-,5-) (10,0)


در نگاه اول به نظر می رسد که چون مذاکره برای آمریکا مستلزم هزینه ی کمتری است (چه حکومت ایران تسلیم شود چه نشود)، آمریکا باید استراتژی مذاکره را دنبال کند، که در این صورت حکومت ایران با زیر بار نرفتن در پای میز مذاکره بهترین نتیجه را صاحب خواهد شد (خانه ی سرپیچی و مذاکره با 5 واحد بهره برای ایران). اما آمریکا می تواند با تهدید به انتخاب ستون جنگ که برای ایران هزینه ی کمرشکنی دارد(-50)، حکومت ایران را به تسلیم وادارد و نتیجه ی بازی را به خانه ی مذاکره و تسلیم تبدیل کند و بیشترین بهره ممکن را ببرد(10 واحد). اما موفقیت این استراتژی شرایطی دارد.

1. سنگ بزرگ علامت زدن است!

اولین شرط به ثمر رسیدن استراتژی تهدید این است که تهدید کننده باید نشان دهد که جدی است و حاضر است به تهدیدش عمل کند و سنگ بزرگی که برداشته استفاده کند. بنابراین همیشه باید درصد احتمال وقوع جنگ در حدی باشد که تهدید مؤثر شود. مثلا اگر در این جدول احتمال جنگ فقط 10% باشد با محاسبه می توان نشان داد که تهدید به نتیجه نمی رسد (چطور؟)

2. کار هر بز نیست خرمن کوفتن، گاو نر می خواهد و مرد کهن!

شرط دوم این است که تهدید کننده پشتوانه ی واقعی، مثلا نیروی نظامی قوی و غیره، داشته باشد و یا حداقل به طرف اینطور بقبولاند وگرنه تهدیدش مثل سروصدای طبل توخالی تلقی می شود و تاثیری ندارد.

3. به مرگ بگیر که به تب راضی شود!

شرط بعدی این است که عملی شدن تهدید واقعا هزینه ی هنگفتی را متوجه تهدید شونده کند. تهدید کننده باید نشان دهد که مثلا قصد تخریب و ویرانی فراوانی را دارد (که با عدد -50 نشان داده شده است).

4. از خانه ی شیشه ایت به شیشه ی پنجره ی همسایه سنگ ننداز!

عامل دیگر اینکه هزینه ی عملی شدن تهدید از حدی بالاتر نباشد. در جدول بازی در خانه ی جنگ و سرپیچی هزینه ی تهدید کننده (-10) باید بسیار کمتر از هزینه ی تهدید شونده (-50) باشد وگرنه تهدید موثر نخواهد بود.

5. سیاست چماق و سماق!! یا چوب و هویج!!

تهدید کننده می تواند امتیازاتی را به عنوان تشویق به مذاکره و تسلیم بدهد تا وزنه ی استراتژی تسلیم بیشتر شود. مثلا به جای عدد صفر، می شود 3 واحد برای تهدید شونده منظور کرد.

سیاست آمریکا تقریبا تمام شرایط بازی تهدید را داراست. با ژست های جنگ طلبانه و درز خبرهایی راجع به نقشه ی حمله به ایران (که احتمالا عمدا صورت گرفته)، نشان داده اند که جدی هستند (شماره ی 1). پشتوانه ی قدرت برتر نظامی و نیروی مخرب سلاح های کشنده را نیز دارند (شماره ی 2و 3). در ظاهر در سیاست چوب و هویجشان (شماره ی 5) از هویج خبری نیست، ولی در واقع هویج در دست کشورهای اروپایی است.

تنها نقطه ضعفشان اینست که تجربه ی عراق نشان داده که هزینه ی حمله برای آمریکا زیاد است (شماره ی 4). برای همین است که برای آمریکا حیاتی است که در عراق به پیروزی کامل برسند و نشان دهند که در دراز مدت حمله نظامی برای آنها کم هزینه است.

از طرفی حکومت ایران نیز دو جناح علم کرده که یکی خواستار مذاکره و سازش در قبال گرفتن امتیازاتی است و دیگری طبل جنگ می کوبد و جنگ را موهبتی الهی می داند که بوسیله ی آن می توانند حکومت را یکپارچه کند و سرکوب را شدیدتر و بقای خود را طولانی تر. به نوعی سیاست «با پا پس میزند و با دست پیش می کشد» را اجرا می کند و در نهایت قصد دارد با گرفتن حداکثر امتیاز سازش کند.

به هر حال حتی اگر آمریکا تهدیدش را عملی کند، سرنگونی حکومت ایران از طریق حمله ی نظامی آمریکا به نفع مردم ایران نیست. تجربه ی عراق این را به خوبی نشان داده است. جنبش آزادی خواهی و تحول اجتماعی باید از دل مردم ایران بیرون بیاید و مداخله ی کشورهای خارجی که در نهایت به دنبال منافع خودشان هستند جواب درد ملت ایران نیست.

مشق شب : بازی انقلاب – جدولی درست کنید که در آن بازیکنان مردم و حکومت هستند. انتخاب مردم یا انقلاب است یا تسلیم و انتخاب حکومت یا سرکوب است یا رفرم. اعداد بهره را وارد کنید و بر طبق آن استراتژی دو طرف و نتیجه ی بازی را پیش بینی کنید!!

Sunday, January 23, 2005

 

آرزوی مارتین لوتر کینگ


این هم اولین تجربه‌ی من در کار ترجمه. سعی کرده‌ام در عین وفاداری به مفهوم متن اصلی، جمله‌ها ساده و رسا از آب در بیاید. اگر اشکالی می‌بینید بگویید.

این متن، ترجمه‌ی سخنرانی معروف مارتین لوتر کینگ در سال 1963 درتظاهرات واشینگتن است. باوجودیکه بیش از چهل سال از آن می‌گذرد و مربوط به جنبش آزادیخواهی سیاهان در دهه‌ی شصت است، شاید هنوز بی‌ارتباط با اوضاع و احوال کنونی و به خصوص اوضاع ایران نباشد، که در ایران هم شهروند درجه دو، که دگراندیشان و یا غیرخودی‌ها هستند، در زیر سرکوب و تبعیض زندگی می‌کنند. شاید تنها تفاوتشان در این باشند که شهروندان درجه دو ایران در اکثریت هستند!

متن انگلیسی را اینجا بخوانید.

آرزوی من.

من خوشحالم که امروز، روزی که در تاریخ ملت ما به عنوان روز بزرگترین تظاهرات آزادیخواهی ثبت خواهد شد، با شما هستم.

یکصد سال پیش، آن بزرگ مرد آمریکایی، که امروز در این مکان گویی سایه‌ی او را بر سرمان حس می‌کنیم، «بیانیه‌ی رهایی» را امضا کرد. این فرمان، نورِ روشنِ امید به جان میلیونها برده‌ی سیاهپوستی که در شعله‌های بی‌عدالتی سوخته بودند، تاباند؛ و بامداد مسرت‌بخشی در انتهای شب طولانی اسارتشان شد.

اما بعد از یکصد سال، سیاهپوست هنوز آزاد نیست. بعد از یکصد سال، سیاهپوست هنوز محزونانه زیر یوغ تفکیک نژادی و در زنجیر تبعیض درمانده شده است. بعد از یکصد سال، سیاهپوست در جزیره‌ی فقر در محاصره‌ی اقیانوس پهناور سعادت مادی زندگی میکند. بعد از یکصد سال، سیاهپوست در حاشیه‌های جامعه‌ی آمریکایی می‌پوسدو در سرزمین خود مانند یک تبعیدی است. ما امروز اینجا جمع شده‌ایم که این وضعیت شرم آور را عریان کنیم.

ما به پایتخت سرزمینمان آمده‌ایم که، در حقیقت، طلب خود را وصول کنیم. هنگامیکه پایه‌گذاران جمهوری ما، با آن کلمات باشکوه، قانون اساسی و اعلامیه‌ی استقلال را نوشتند، در حقیقت عهدنامه‌ای امضا کردند که هر آمریکایی وارث آنست. این سند به هر انسانی - آری! چه سیاه و چه سفید - حق زندگی، آزادی، و کسب سعادت را وعده می‌دهد.

امروز آشکار است که آمریکا این عهدنامه را در مورد شهروندان سیاهپوستش فسخ کرده است. به جای وفا به آن عهد مقدس، به آنها یک چک بی‌محل داده است؛ چک برگشت خورده‌ای که روی آن مُهر «موجودی کافی نیست» نقش بسته است.

اما ما باور نمی‌کنیم که خزانه‌ی عدالت ورشکسته باشد. ما باور نمی‌کنیم که صندوقهای عظیم فرصتهای این ملت تهی باشد. پس ما آمده‌ایم که این چک را وصول کنیم. چکی که اگر وصول شود، ثمره‌های پرباری از آزادی، و امنیتی برخاسته از عدالت را نصیب ما خواهد کرد. ما به این مکان مقدس آمده‌ایم که ضرورت حاد زمان را نیز یادآوری کنیم. اکنون زمان آن نیست که دچار رخوت شویم، یا به داروی مخدر حرکات تدریجی روی بیاوریم. اکنون زمان آنست که وعده‌ی دمکراسی را تحقق بخشیم. اکنون زمان آنست که از دره‌های تهی و تاریک تفکیکِ نژادی برون آییم و در جاده‌ی روشن برابریِ نژادی قدم برداریم. اکنون زمان آنست که خلق خود را از باطلاق تبعیض نژادی به صخره‌های استوار برادری عروج دهیم. اکنون زمان آنست که عدالت را برای تمام فرزندان خدا به واقعیت تبدیل کنیم.

اگر به ضرورت زمان پی نبریم، ملتمان محکوم به فناست. تابستان داغ و طاقت‌فرسای نارضایتیِ به حقِ سیاهپوستان به سر نمی‌آید مگر که پاییز خنک و فرحزای آزادی و برابری فرا رسد. سال هزار و نهصد و شصت و سه نه نقطه‌ی پایان، بلکه نقطه‌ی آغاز است. آنانکه که امیدوار بودند که سیاهان فقط با خالی کردن عقده‌هایشان، اکنون راضی و آسوده پی کار خود می‌روند، سخت در اشتباهند. تا سیاهپوستان به حقوق شهروندی خود نرسند، ملت ما روی آسودگی و آرامش را نخواهد دید. تا روز روشن عدالت آشکار نشود، گردباد قیام شالوده‌ی این جامعه را خواهد لرزاند.

اما به ملتم، که اکنون در آستانه‌ی دروازهای قصر عدالت ایستاده‌اند، نکته‌ای را باید بگویم. در راه بدست آوردن مقام سزاوار خود در جامعه مبادا که مرتکب اعمال نادرست شویم. ای تشنگان آزادی! بیایید عطش خود را با آشامیدن از جام تنفر و خصومت رفع نکنیم. ما همیشه باید مبارزه‌ی خود را با وقار و انضباط کامل به پیش ببریم. مبادا اجازه دهیم اعتراضات مبتکرانه‌ی ما به خشونت فیزیکی منتهی شود. باز همیشه باید به آن اوج پرافتخاری برسیم که در آنجا با نیروی روح خود به مصاف نیروی قهر برویم.

مبادا روحیه ی والای سلحشورانه‌ای که اکنون جامعه‌ی سیاهان را در بر گرفته منجر به بی‌اعتمادی نسبت به تمام سفیدپوستان شود. زیرا که همانطور که امروز شاهد هستید، بسیاری از برادران سفیدپوست ما که در اینجا در کنارمان هستند، به این نتیجه رسیده‌اند که سرنوشتشان با سرنوشت ما عجین شده است. آنها به این نتیجه رسیده‌اند که آزادیشان نیز با آزادی ما گره خورده است. ما نمی‌توانیم در این راه به تنهایی قدم برداریم.

وقتی که پا در این راه گذاردیم، باید این وعده را به خودمان بدهیم که همیشه به پیش قدم برداریم. نمی‌توانیم عقبگرد کنیم. کسانی از شما، ای رهروان کسب حقوق مدنی، می‌پرسند: «پس شما کی راضی خواهید شد؟» ما چطور می‌توانیم راضی باشیم، وقتیکه سیاهان قربانی خشونت پلیس می‌شوند. ما چطور می‌توانیم راضی باشیم، وقتیکه با تن خسته از راهپیمایی‌هایمان نتوانیم در مهمانسراها و هتل‌های بین راه مسکنی بجوییم. ما چطور می‌توانیم راضی باشیم، وقتیکه پیشرفت یک سیاهپوست دراین جامعه منحصر به نقل مکان از یک بیغوله‌ی کوچک به بیغوله‌ی بزرگتری باشد. ما چطور می‌توانیم راضی باشیم، وقتیکه شأن و شخصیت فرزندانمان با تابلوی «فقط برای سفیدها» زیر پا گذاشته می‌شود. ما چطور می‌توانیم راضی باشیم، وقتیکه سیاهان در می‌سی‌سی‌پی حق انتخاب ندارند و در نیویورک چیزی برای انتخاب ندارند. نه! نه! تا وقتیکه عدالت چون جریان آب، و حقوق حقه‌ی ما چون چشمه‌ای جوشان روان نشود، ما راضی نمی‌شویم.

می‌دانم که عده‌ای از شما بعد از گذراندن مصیبت‌ها و مشکلات زیادی به اینجا آمده‌اید. بعضی از شما تازه از سلول‌های تنگ زندان‌ها آزاد شده‌اید. بعضی از شما در راه مبارزه برای آزادی، در طوفانِ سرکوب صدمه‌ها دیده‌اید، و در هجوم باد وحشیگری پلیس سکندری‌ها خورده‌اید. شما کهنه‌کاران رنج کشیدن هستید. بر این اعتقاد پایبند بمانید که مشقاتی که ناسزاوارانه می‌کشید به رهایی شما می‌انجامد.

به می‌سی‌سی‌پی بازگردید؛ به آلاباما باز گردید؛ به کارولینای جنوبی بازگردید؛ به جرجیا بازگردید؛ به لویزیانا بازگردید؛ به بیغوله‌ها و خرابه‌های شهرهای شمالی بازگردید، با این باور که این وضعیت را می‌توان تغییر داد و این وضعیت تغییر هم خواهد کرد.

به خود اجازه ندهیم که در قعر دره‌ی ناامیدی اسیر شویم. امروز سخنم با شما این است دوستان من – علی‌رغم مشکلاتی که امروز و فردا در برابر ماست، من آرزویی در دل دارم. آرزویی که ریشه‌ای عمیق در آن رویای ایده‌آل آمریکایی دارد. من آرزو دارم که روزی خلق ما به پا خیزد و به این اصل خود به معنای واقعی جامه‌ی عمل پوشاند: «ما این حقیقت را بدیهی می‌دانیم که انسان‌ها با هم برابر زاده شده‌اند».

آرزو دارم که روزی در تپه‌های سرخگون جرجیا پسران بردگان سابق و پسران برده‌داران سابق به دور میز برادری گرد هم آیند.

آرزو دارم که روزی ایالت می‌سی‌سی‌پی، ایالتی سوخته از گرمای داغ بی‌عدالتی، و سوخته از گرمای داغ سرکوب، به واحه‌ی آزادی و عدالت تبدیل شود.

آرزو دارم که چهار فرزند خردسالم روزی در سرزمینی زندگی کنند که نه رنگ پوستشان، بلکه قابلیت‌های شخصیتشان منشأ قضاوت در مورد آنها باشد.

امروز آرزویی دارم.

آرزو دارم که روزی در آلاباما - با آن نژادپرستهای وحشی و آن حاکمی که از لبانش کلام تفرقه و تخطئه جاری است - یک روز همانجا در آلاباما، دختران و پسران کوچک سیاهپوست دست در دست دختران و پسران کوچک سفیدپوست که خواهران و برادران آنها هستند بدهند.

امروز آرزویی دارم.

آرزو دارم که روزی دره‌های عمیق پر شوند، تپه‌ها و کوههای بلند پَست شوند، سطوح زبر و خشن صاف شوند، بی‌قوارگی‌ها میزان شوند، و شکوه خداوند آشکار شود تا تمام مخلوقات شاهد آن باشند.

این امید ماست. با این ایمان راسخ من به جنوب بازمی‌گردم. با توسل به این ایمان، ما خواهیم توانست از دل کوه ناامیدی سنگ امید بتراشیم. با توسل به این ایمان، خواهیم توانست سروصداهای ناموزون جدایی را به سمفونی زیبای برادری تبدیل کنیم. با توسل به این ایمان، خواهیم توانست در کنار هم کار کنیم، در کنار هم نیایش کنیم، در کنار هم مبارزه کنیم، در کنار هم به زندان برویم، در کنار هم برای آزادی بایستیم، با این باور که روزی آزاد خواهیم بود.

و آنروزست! و آنروزست که تمام فرزندان خدا این ترانه را با مفهومی نو خواهند خواند:

«ای سرزمین من!
در ستایش تو- ای سرزمین زیبای آزادی –
در ستایش تو می‌خوانم.
سرزمینی که در آن پدرم جان باخت،
سرزمین غرور مهاجر،
از هر کوهساری،
بگذار ناقوس آزادی بصدا درآید.»

این باید به واقعیت مبدل شود، اگر بناست به عظمت این سرزمین باور آوریم. پس بگذار ناقوس آزادی از فراز تپه‌های شگفت‌انگیز نیوهمشایر بصدا درآید. بگذار ناقوس آزادی از کوههای پرصلابت نیویورک بصدا درآید. بگذار ناقوس آزادی از بلندیهای سلسله کوههای «آلِگِینی» در پنسیلوانیا بصدا درآید.

بگذار ناقوس آزادی از قله‌های پربرف کوهسارهای «راکی» در کلرادو بصدا درآید. بگذار ناقوس آزادی از شیبهای پرپیچ و خم کالیفرنیا بصدا درآید.

نه! کافی نیست. بگذار ناقوس آزادی ازصخره‌های جرجیا بصدا درآید.

بگذار ناقوس آزادی از کوه « لوکات» در تنسی بصدا درآید.

بگذار ناقوس آزادی از هر بلندی و تپه‌ای در می‌سی‌سی‌پی و از هر کوهپایه‌ای بصدا درآید.

بگذار ناقوس آزادی بصدا درآید. و وقتی ما بگذاریم که ناقوس آزادی بصدا درآید، وقتی بگذاریم ناقوس آزادی از هر دهکده و روستایی، از هر شهر و استانی بصدا درآید، ما خواهیم توانست رسیدن روزی را شتاب بخشیم که در آن روز، تمام فرزندان خدا – چه سیاه و چه سفید، چه کلیمی و چه مسیحی، چه پروتستان و چه کاتولیک – خواهند توانست دست در دست هم دهند و با هم این سرود عرفانی سیاهان را سر دهند: «دیگر آزاد هستیم! دیگر آزاد هستیم! شکر خدای بزرگ را که ما دیگر آزاد هستیم!»


مارتین لوتر کینگ، 28 اگوست 1963، واشینگتون دی سی.

(ترجمه مهرداد)

Wednesday, January 12, 2005

 

نذر


فرد نيکوکاری را ادای نذری واجب آمد. گفتند نذرت به شيخ ادا کن که از وی پارساتر و بنده‌تر به درگاه خداوند پيدا نکنی. پس، در پيش شيخ در آمد و گفت صد دِرهم نذر کرده‌ام، کسی از تو متقی‌تر نيافتم، نذرم به تو دهم تا در راه خدا و بندگانش خرج کنی.

شيخ تاملی کرد و محاسن خويش را نوازشی. دعایی بخواند و استخاره‌ای نمود. رساله ای بگشود و ورقی زد و گفت در رساله آمده که گرفتن مالِ بلاعوض در چله‌ی دوم سالِ کبيسه مکروه است. چاره آن است که در ازای صد دِرهم چيزی ببری. مرد گفت غرَضم بخشش است و هر چه بگويی، آن کنم. شيخ گفت صد دِرهم، بهای تپه‌ی خاکی که پشت مسجد انباشته، آن خاک مال تو.

شيخ صد دِرهم گرفت و چندی بعد اصحاب خود فرستاد سراغ مردک، که مالِ غير در صحن مسجد حکم مال غصبی را دارد و نماز بندگان خدا را باطل می‌کند. بيا و خاکت ببر. آمد و دويست دِرهم اجرت بداد تا خاک به بيابان بردند. ليک شيخ گريبانش گرفت و گفت مگر شرم نداری که چهل روز و چهل شب مالِ خود در خانه‌ی خدا انبار کردی و کرايه ندادی؟ در ازای هر روز، پنج دِرهم و هر شب، ده دِرهم بده وگرنه عيالت بر تو حرام است و جانت بر من حلال.

آن بیچاره باج را بداد و قصد عزيمت داشت که انصار شيخ راه برو بستند که ای حقه باز! خاک مرغوب ارزان خريدی و بردی و ضرر به بيت‌المال مسلمين زدی؟ هر پشته خاک در بازار صد دِرهم است، ده پشته بردی، هزار دِرهم بده تا خدا و روح خدا از تو راضی باشند، وگرنه به خندقی افکنيمت که تا قيامت برون نيایی. آن بخت‌برگشته مالِ خود حلالشان کرد و جان خود از دستشان آزاد، و مفلس و بيچاره پی کار خود رفت.

حکايت، حکايتِ آن مردم نگون‌بخت است که ثمره‌ی کوشش و جنبش خود را دو دستی تقديم فقهای ولايت و علمای شرارت کردند، و آن ددمنشان، بعد از آن، مدعی جان و مالشان شدند، و هستی و زندگیشان را صاحب.

م.م


Tuesday, January 11, 2005

 

شهره آغداشلو در نقش یک تروریست


دیشب یکی از دوستانم زنگ زد و گفت الان در شبکه‌ی تلویزیونی فاکس شهره آغداشلو در یک سریال تلویزیونی به نام 24 ساعت مشغول هنرنمایی است. من هم با اشتياق پای تلويزيون نشستم.

آغداشلو بعد از اینکه سال پیش برای جایزه‌ی اسکار کانديدا شد در مصاحبه‌های متعددش گله کرده بود که تا قبل از بازی در فیلم خانه‌ی ماسه و مه نقش‌های خوبی که استعداد درخشانش را نشان دهد به او پیشنهاد نمی‌شده، و آن فیلم برای او موقعيت خوبی فراهم آورده که هنرش را به عنوان یک هنرپیشه‌ی ايرانی به جهان بشناساند و برای ایرانی‌ها افتخار کسب کند. با اين سابقه‌ی ذهنی، انتظار داشتم که حتما در این سريال تلويزيونی نقشی در خور يک کانديدای جايزه‌ی اسکار به او داده‌اند و افتخار دیگری برای ايرانی‌ها کسب کرده. اما از همان اولين صحنه ا‌ی که ديدم، فهميدم که انتظارم بیهوده بوده. او در اين سريال نقش يک زن تروريست را در شهر لوس‌آنجلس بازی می‌کرد که با توجه به اسم پسرش در فيلم، بهروز، يک تروريست ايرانی بود. يعنی ايشان منفی‌ترین و خطرناک‌ترین تصويری را که از يک ايرانی می‌توان در آمريکا ترسيم کرد در این فيلم به نمايش گذاشت. نقش کسی را که به ظاهر مانند صدها هزار ايرانی ديگر که در اين کشور زندگی می‌کنند يک زندگی معمولی دارد ولی در خفا در حال اجرای یک توطئه‌ی تروريستی است که در راه آن حاضر است حتی يک دختربچه‌ی بی‌گناه آمريکايی را که در ضمن دوست دختر پسرش، بهروز، است با قساوت تمام به قتل برساند. گویی به بيننده می‌گفت گول ظاهر همسایه‌ی موسیاهت را، که انگلیسی را با لهجه حرف میزند، نخور که جان خودت و خانواده‌ات از او در خطر است. آن مردمی که اسامی نامانوسشان را نمی توانی تلفظ کنی هر لحظه ممکن است از سلول های خفته ی تروريستی خود بيدار شوند و تو را به گروگان بگیرند! فقط اعضای دلير(!) یک سازمان مخفی ضد‌ترورستی آمریکايی هستند که با جدیدترين تکنولوژی های پيشرفته ی جاسوسی و اطلاعاتی می‌توانند جلوی اينها را بگيرند!!

خلاصه بيش از چند دقيقه جلو تلويزيون دوام نياوردم. واقعا چندش‌آور بود ديدن کسی که برای پول و شهرت همدست کسانی شده که ایرانی را یک تروريست منفور تصوير می‌کنند. اگر شهرت و پول برایش اينقدر اهميت دارد، حداقل دیگر ژست‌های روشن‌فکرمآبانه اش را کنار بگذارد!

Friday, January 07, 2005

 

تئوری بازی، ریاضیات رفتار


متن زیر گریزی است به دنیای ریاضیات و سیری است در یکی از شاخه های نسبتا جدید علم ریاضی: "تئوری بازی". البته قبلا این را بگویم که اطلاعات من در این ضمینه منحصر به یک کتاب و چند مقاله و نوشته های جسته و گریخته ای در اینجا و آنجا می شود. این مطلب را از سر تفنن نوشتم تا بعضی مفاهیم برای خودم بیشتر جا بیفتد و در ضمن شاید باعث شود حس کنجکاوی کسانی که چون من از ریاضیات لذت می برند برانگیخته شود و برایشان مقدمه ای باشد برای مطالعات بیشتر.

در ضمن ممکن است از واژه های استاندارد ریاضی فارسی برای بیان بعضی از مفاهیم استفاده نکرده باشم چو ن دسترسی به منابع فارسی در بارۀ این موضوع نداشتم. خوشحال می شوم اگر واژه های درست را می دانید در اینجا ذکر کنید تا تصحیح کنم .



مقدمه

تئوری بازی هفتاد و چند سال پیش توسط یکی از نوابغ استثنایی علم ریاضیات به نام جان فُن نیومن پایه گذاری شد. او در سال 1928 قضیه کم و بیش را که اساس این تئوری جدید شد ارائه کرد و در سال 1944 در مقاله ایی که با اقتصاددانی به نام اسکار مورگن استرن منتشر کرد مفاهیم اولیه را بسط داد و کاربرد آن تئوری را در علم اقتصاد تشریح کرد. از آن به بعد تئوری بازی در علوم مختلف از جامعه شناسی، روانشناسی، و علوم سیاسی گرفته تا حتی علم تکامل و محیط زیست جایی برای خود پیدا کرد.

می توان تئوری بازی را تئوری تصمیم گیری دانست. در یک بازی هر بازیکنی باید بر اساس قوانین بازی بین چند تصمیم مختلف یکی را انتخاب کند و یا به عبارت دیگر به یک استراتژی دست یابد تا احتمال برنده شدن خود را زیاد کند. تئوری بازی مدلی را ارائه می دهد که بر طبق آن می توان استراتژی های مختلف را به هم مقایسه کرد و نتیجۀ بازی را پیش بینی کرد. این مبحث سرشار از پارادکس های بغرنج و در عین حال شیرینی است که انسان را به فکر وا می دارد.

بازی دو نفره با برایند صفر

مورد ساده ای که می توان با آن بعضی مفاهیم پایه ای این تئوری را تشریح کرد، بازی دو نفره با برایند صفر است. منظور از برایند صفر این است که برد یک بازیکن به باخت دیگری منجر شود و بالعکس.

برای مثال انتخابات مجلس ایران را در نظر بگیرید. بازیگرها رفرمیست ها و دست راستی ها هستند که با هم بر سر مثلا صد نفر نمایندۀ مجلس بازی می کنند. رفرمیست ها برای انتخاب شدن باید مردم را به پای صندوق رای بکشند و دست راستی ها باید از حربۀ شورای نگهبان برای پیروزی استفاده کنند و کاندیداهای رفرمیست را از دور خارج کنند و نمایندگان خودشان را به جایشان بنشانند. به این ترتیب می توان یک جدول دو در دو تشکیل داد که نتیجۀ انتخابات را در حالات مختلف تشریح کند. اعداد جدول تعداد نمایندگان رفرمیست را نشان می دهد و تعداد کل نمایندگان صد نفر است


بازی انتخابات
دست راستی
آزاد تصفیه
رفرمیست شرکت 80 30
تحریم 40 10


با یک نگاه به این جدول می شود دید که ترغیب مردم به شرکت در انتخابات استراتژی برتر برای رفرمیست هاست و تصفیۀ نمایندگان هم استراتژی برتر برای دست راستی هاست. و در نتیجه تقاطع دو انتخاب یعنی عدد 30 نتیجۀ این بازی خواهد بود. (البته بازیکن دیگری نیز در این بازی شرکت دارد به نام مردم که بازندۀ اصلی در حقیقت اوست ولی به این موضوع در فرصتی دیگر می پردازم). در این جدول خانۀ عدد 30 "نقطۀ توازن" این بازی است. هر انتخاب دیگری به ضرر بازیکنی است که از استراتژی برتر عدول کرده، البته در صورتی که حریف عاقلانه عمل کند (چرا؟).

در بازی هایی که دارای نقطۀ توازن هستند پیش بینی نتیجۀ بازی و استراتژی بازیکنان بسیار ساده است. به استراتژی بازیکنان در این بازی استراتژی خالص میگویند چون استراتژی بازی برای بازیکن منحصر به فقط یک انتخاب است. اما در اکثر این بازی ها بازیکنان باید متوسل به استراتژی ترکیبی شوند تا بتوانند برد خود را به حداکثر ممکن برسانند. در این نوع استراتژی، تصمیم نهایی یک بازیکن ترکیبی از دو یا چند انتخاب مختلف است که برای هر کدام ضریب احتمالی برای وقوع منظور می شود. نتیجۀ این بازی نیز میانگین نتایجی است که حاصل ترکیب نتایج انتخاب های بازیکنان با توجه به حساب احتمالات است و نقطۀ توازن این بازی است.

برای روشن شدن موضوع مثال دیگری را در نظر میگیریم. در این مثال یک زندانی فراری دو راه برای فرار دارد. یا می تواند به فرودگاه برود و با هواپیما از کشور خارج شود و یا از مرز ترکیه از بین کوه ها پیاده فرار کند. زندانبان هم که دست تنهاست فقط می تواند یکی از این دو راه را بر او ببندد. اگر زندانبان به فرودگاه برود، امکان فرار زندانی وجود ندارد، و اگر زندانبان به مرز زمینی برود امکان فرار زندانی 50% است. اگر فراری و زندانبان به دو جای مختلف بروند، امکان فرار حتمی است. جدول فرار را می توان به این صورت نوشت:



بازی فرار
زندانبان
فرودگاه کوه
فراری فرودگاه 0 1
کوه 1 0.5


در این بازی استراتژی خالص وجود ندارد. در نگاه اول به نظر می رسد که زندانی بهتر است همیشه از راه کوه فرار کند چون بالاخره امکان فرار وجود دارد اما اگر این انتخاب استراتژی خالص زندانی باشد زندانبان هم مجبور است به کوه برود تا امکان فرار زندانی را به حداقل برساند. فراری نیز با علم به این موضوع می تواند فرودگاه را انتخاب کند و براحتی فرار کند. زندانبان هم با همین استدلال میتواند فرودگاه را انتخاب کند و راه او را ببندد، و این منطق دایره وار میتواند تا ابد ادامه پیدا کند.

اما راه برون رفتی از این دور باطل وجود دارد . در این بازی فرار باید از استراتژی ترکیبی استفاده شود تا بتوان به نقطۀ توازن دست یافت. اگر بازی به دفعات انجام شود، نتیجۀ نهایی بازی میانگین برد یک بازیکن است. و اگر یک بازیکن برترین استراتژی ترکیبی را برگزیند، میانگین برد او آن عددِ نقطۀ توازن بازی خواهد بود. اگر زندانی با احتمال یک سوم فرودگاه را انتخاب کند و دو سوم کوه را، احتمال فرارش دو سوم خواهد بود و دیگر تفاوتی نمی کند که پلیس کجا را انتخاب کند و یا چه استراتژی بکار برد(چرا؟). با انتخاب این استراتژی، زندانی احتمال دو سوم را برای خود تضمین می کند. هر گونه تغییری در این استراتژی منجر به کم شدن احتمال فرار می شود. البته اگر حریف هم عاقلانه عمل نکند، و مثلا فراری همیشه به فرودگاه برود و زندان بان به کوه، احتمال فرار از دو سوم بیشتر و حتمی است. اما در اینصورت هیچ تضمینی وجود ندارد که زندان بان نیز همیشه به فرودگاه نرود و احتمال فرار را به صفر نرساند.

قضیۀ پایه ایی که فُن نیومن ثابت کرد، قضیۀ کم و بیش، مربوط به همین می شود. می توان ثابت کرد که برای هر بازی دو نفره با برایند صفر یک عدد وجود دارد، که اگر هر دو بازیکن عاقلانه بازی کنند، آن عدد میانگینِ حداکثر برد یک بازیکن از بازیکن دیگر خواهد بود. این عدد نقطۀ توازن بازی است و آن استراتژی، استراتژی برتر یا کم و بیش بازی است.

بازی دو نفره بدون برایند صفر (*)

بازی هایی که برایندشان صفر نیست بیشتر کاربرد واقعی دارند و در عین حال تجزیه و تحلیل آن نیز مشکل تر است. در بسیاری از این بازی ها استراتژی برتر وجود ندارد و قضیۀ کم و بیش دیگر همیشه صدق نمی کند، و امکان پیش بینی قطعی بازی در بسیاری از موارد ممکن نیست و به عوامل دیگری بستگی دارد.

پارادکس دو زندانی (*)

مثال معروفی که این مسئله را بخوبی نشان می دهد، مثال پارادکس دو زندانی است. مسئله به این ترتیب عنوان می شود که دو نفر که در ارتکاب جرمی همدست بودند دستگیر میشوند. دادستان برای گرفتن اقرار از این دو نفر، آنها را از هم جدا میکند و این انتخاب را در پیش رویشان می گذارد: اگر یکی به جرم اقرار کند و همدستش را لو بدهد، اگر همدستش اقرار نکرده باشد، او از زندان آزاد و همدستش به 15 سال زندان محکوم می شود. آگر هر دو اقرار کنند، هر دو به 5 سال زندان محکوم می شوند. وکیل هایشان هم به آنها می گویند که مدرک محکمی علیه شما ندارند و اگر هیچکدام اقرار نکنید فقط به یک سال زندان محکوم می شوید. بنابراین جدول انتخاب به صورت زیر در می آید:



بازی زندانی ها
دومی
اعتراف سکوت
اولی اعتراف (5-,5-) (15-,0)
سکوت (0,-15-) (1-,1-)


چون برایند این بازی صفر نیست، برد یکی لزوما به معنای باخت دیگری نیست، پس باید در هر خانۀ جدول از دو عدد استفاده کنیم. عدد اول سالهای زندان نفر اول را نشان میدهد و عدد دوم سالهای زندان نفر دوم را. عدد منفی نیز نشانۀ ضرر است.

در نگاه اول جواب مسئله ساده به نظر می رسد، بهتر است هر دو سکوت کنند و یک سال حبس بکشند. اما ممکن است یکی از زندانی ها به فکر بیفتد که چون همدستش نیز همین را انتخاب می کند و سکوت می کند او می تواند با اقرار خود آزادی را برای خود بخرد. اما دیگری نیز با همین استدلال اقرار میکند و هر دو به 5 سال حبس محکوم می شوند. اگر هر دو به اصطلاح عاقلانه عمل کنند، یعنی در صدد به حداقل رساندن مدت محکومیت خود باشند، محکومیت بیشتری نصیبشان می شود. یعنی هر دو ضرر می کنند.

این نتیجه کاملا مغایر با قضیۀ کم و بیش است. به خاطر داشته باشید که آن قضیه فقط در مورد بازی های برایند صفر همیشه صادق است. مثلا درمثال بازی فرار، بر اساس قضیۀ کم و بیش، اگر بازیکنان عاقلانه عمل می کردند، هیچ راه حل دیگری به جز راه حل ارائه شده وجود نداشت که بازیکنی از آن سود بیشتری ببرد. هر استراتژی دیگری به ضرر یکی از بازیکنان بود. اما در این بازی، استراتژی سکوت برای هر دوضرر کمتری از استراتژی اعتراف دارد اما مغایر با اصل بازیِ به اصطلاح عاقلانه است. برای بهتر روشن شدن موضوع، جدول را فقط با اعداد زندانی اول بنویسید و سعی کنید مانند مثال انتخابات تحلیلش کنید. عدد منفی پنج نقطۀ توازن (یا کم و بیش) آن جدول خواهد بود.


در آزمایشات مختلفی که انجام شده، افراد در این بازی شرکت کرده اند و نتیجۀ عملی هم نشان داده که درصد بیشتری از بازیکنان استراتژی خیانت را بر استراتژی رفاقت ترجیح داده اند. البته از این آزمایش ها نمی توان نتیجه گرفت که انسانها در شرایط واقعی هم خیانت را بر رفاقت ترجیح می دهند و نتیجۀ بازی به عوامل زیاد دیگری بستگی دارد. مثلا اگربجای جلوگیری از ضرر، ازدیاد نفع را در جدول جایگزین کنیم، در آزمایش هایی با شرایط مشابه، درصد استفاده از استراتژی رفاقت بیشتر می شود.




دومی
خیانت رفاقت
اولی خیانت (1,1) (8,0)
رفاقت (0,8) (5,5)


اما با وجود بر این حتی در این بازی نیز متاسفانه خیانت بر رفاقت چربیده است.


سوسیالزم و سرمایه داری

عده ای از نتایج بعضی از آزمایشاتی که در مورد بازی زندانیها بدست آمده نتیجه گرفته اند که بشر همیشه منافع شخصی خود را بر منافع جمع ترجیح می دهد و حتی اگراکثر مردم استراتژی رفاقت را برگزینند، همان اقلیتی که استراتژی خیانت یا طمع را انتخاب می کند به تدریج بهره شان از بقیۀ افراد بیشتر و بیشتر می شود و وزنۀ عدالت و برابری جامعه ای که بر اساس تعاون و همکاری ریخته شده نامیزان می شود. نهایتا افراد طمعکار بهرۀ اضافیی که کسب کرده اند در راه استثمار و به زنجیر کشیدن اکثریتی که هنوز در بند استراتژی رفاقت و همکاری هستند بکار می برند. مثال واضحش هم جمهوری های سوسیالیستی سابق که بیشتر اعضای احزاب حاکم از موقعیت خود استفاده کردند و بجای استراتژی رفاقت جیب خود را به بهای استثمار دیگران پر کردند.

اما بیایید اعداد بازی را اندکی تغییر دهیم و ببینیم آیا می توانیم جامعه را به سوی تعاون و همکاری سوق دهیم یا برعکس در چه شرایطی طمع و استثمار قاعدۀ زندگی خواهد بود.

مدافعان سیستم سرمایه داری بر این عقیده اند که علت پیشرفت علم و صنعت در دنیای کنونی همین طمع و اشتیاق به داشتن و تملک بیشتر است. در حقیقت جدول بازی زندانی ها نمایانگر سیستم سرمایه داری نیست. و باید اعداد جدول به این صورت تغییر کند.



بازی سرمایه داری
کارگر
طمع همکاری
سرمایه دار طمع (2,2) (8,7)
همکاری (4,6) (5,5)


برای اثبات ادعای خود این استدلال را عرضه می کنند. سرمایه دار با روح صنعتی و پشتکارش برای کسب سود بیشتر تکنولوژی و تولید را به پیش می برد، ایجاد اشتغال می کند و 15 واحد تولید می کند و با سخاوت تمام 7 واحد به کارگران می دهد و 8 واحد برای خود برمی دارد. علت سهم بیشتر برای خود هم همان ایجاد اشتیاق به ایجاد پیشرفت در امر تولید است. این خانه جدول هم مطلوب کارگر است و هم مطلوب کارفرما و نقطۀ توازن بازی است.

اما اگر کارگران طمع کنند و با تشکیل اتحادیه ها و سندیکاها و غیره به نابرابری توزیع بهره اعتراض کنند و سهم بیشتری بخواهند، و سرمایه دار هم زیر بار نرود، اعتصاب و غیره صورت می گیرد، تولید می خوابد و به 4 واحد تقلیل می یابد که سهم هر یک 2 واحد است.

اما اگر سرمایه دار زیر بار اعتراضات کارگران طمعکار برود، به علت هزینۀ زیاد ناشی از اضافه مزد و تامین خدمات اجتماعی و غیره کارخانه به سمت ورشکستگی می رود، مجموع تولید به 10 واحد بیشتر نمی رسد. کارگر طمعکار 6 واحد آن را بر می دارد و سرمایه دار ورشکست برای بقای واحد تولیدیش به 4 واحد قناعت میکند.

اگر هر دو با هم به صورت تعاونی کار کنند و بهره کار را به مساوی بین خود تقسیم کنند، سرمایه دار هیچ اشتیاقی برای بهبود تکنولوژی و افزایش تولید پیدا نمیکند و با وجودیکه به هر دو 5 واحد بهره تعلق می گیرد، ولی به علت افت راندمان کار هر دو کمتر از شرایط مطلوب بهره می برند.

در چنین جدولی فقط یک راه حل وجود دارد، همان خانۀ جدول که هم سرمایه دار و هم کارگر سود خود را به حداکثر رسانده اند و طمع سرمایه دار و اطاعت و همکاری کارگر زمینه ساز بهروزی و پیشرفت و ترقی جامعه است.

از طرفی مدافعان سیستم همکاری متقابل بر طبق استدلال دیگری اعداد جدول را به این صورت عوض می کنند.


بازی همکاری
کارگر
طمع همکاری
سرمایه دار طمع (2,2) (5,4)
همکاری (4,5) (6,6)



در این جدول خانۀ همکاری متقابل بیشترین بهره را برای هر دو بطور مساوی دارد. آنها دلیل خود را برای وجود چنین جدولی به این شرح بیان می کنند.

قبل از هر چیز باید در معادلۀ سود کارخانه هزینه هایی که این تولید برای کل جامعه در بر دارد را نیز وارد کرد. این هزینه ها شامل صدماتی است که تولید به محیط زیست وارد میکند، وخدمات اجتماعی مانند بهداشت و درمان و تغذیه و غیره که باید جامعه برای تمام اعضای جامعه فراهم کند که در سیستم سرمایه داری از آن خبری نیست. اگر تولید در محیط همکاری و تعاون و احترام به یکدیگر و محیط زیست انجام شود، فقط 3 واحد خواهد بود و 6 واحد بهره به هر یک از بازیکنان تعلق میگیرد.

اما این هزینه ها در تحت شرایط طمع شخصی، بسیار بالاتر می رود. چون طمع دیگر محیط زیست و تامین خدمات اجتماعی و غیره سرش نمی شود. بر اثر عدم توجه به محیط زیست صدمات مهلک تری به محیط زده می شود از گرمای جهانی گرفته تا از بین رفتن آب های سالم زیر زمینی بر اثر آلودگی وغیره. عدم توجه به تامین خدمات اجتماعی هم باعث می شود بیماری و جرم و جنایت بیشتر شود و هزینۀ نهایی آن را هم جامعه باید متحمل شود. در ضمن بحران های اقتصادی ناشی از تولید بی رویه ای که برنامه ریزی آن به بازار بی عقل سپرده شده باعث می شود بسیاری از کالاها روی دست تولید کنندگانش بماند و هزینۀ نهایی آن را هم باید جامعه بپردازد. به علاوه بحرانها و رقابت های بی رویۀ سرمایه داران طمعکار به جنگ و ویرانی منتهی می شود که آن هم بهای سنگینی برای جامعه دارد. بنابراین فقط معادل 9 واحد بهره تولید می شود که بطور نامساوی بین سرمایه دار و کارگر تقسیم می شود دو فرق نمی کند که کدام یک طمعکار است.

اگر هم هر دو طمعکار باشند، مثل جدول قبل به هر یک 2 واحد بیشتر تعلق نمی گیرد.

در چنین جدولی بهترین انتخاب برای هر دو خانۀ 6،6 است، جایی که همکاری متقابل به بهبود زندگی برای تمام افراد جامعه کمک میکند.

این تحلیل نشان می دهد که افرادی که هدفشان برقراری سیستم همکاری متقابل است، باید توجه مردم جامعه را به هزینه هایی که دنیای سرمایه داری برای مردم دارد جلب کنند. برای همین است که مبارزه برای جلوگیری از تخریب محیط زیست، مبارزه برای کسب تامین اجتماعی برای همه، ومبارزه بر علیه فقر و جنگ و خونریزی در صدر برنامه هایشان قرار دارد.

این مبارزات هست که باعث تغییر فکری و آگاهی مردم جامعه شده تا درستی جدول بازی همکاری را بپذیرند و در چنین شرایطی است که استراتژی همکاری، استراتژی برتر رفتار انسان خواهد بود و همکاری متقابل نقطۀ توازن جدول و نتیجۀ بازی خواهد بود.

اگر واقعا تا اینجا را خوانده اید به شما برای علاقه تان به ریاضیات تبریک می گویم و امیدوارم با خواندن این مطلب رابطۀ بین علم ریاضی و زندگی انسان را نزدیک تر از آنچه تصور می کردید بیابید.


Tuesday, January 04, 2005

 

نقل قول

حقیقتی از زبان دکتر ارجمند،:

متاسفانه ما روش زندگى دموكرات را هنوز ياد نگرفته ايم. سياسيون ما وقتى دموكراسى را قبول دارند كه در موضع ضعف قرار بگيرند.

متن کامل گزارش در سایت گویا