وبلاگ مهرداد

Mehrdad's Blog

Wednesday, March 23, 2005

 

نابینایی

من کمتر کتابهای رمان می‌خوانم، چون راستش رمان خواندن بلد نیستم. هنگام خواندن کتابهای داستانی بیشتر به دنبال آن هستم که ببینم بعد چه می‌شود و سیر وقایع و اتفاقات به کجا ختم می‌شود. در حالیکه باید به شخصیتها، برخورد آدمها با هم، و جزییاتی که در هر صحنه نویسنده با مهارت پرورانده نیز توجه کرد. در حقیقت زیبایی کتاب رمان در همین جزییات است که من معمولا به سرعت از آن عبور می‌کنم. برای همین وقتی دوستم پیشنهاد کرد کتاب « نابینایی » نوشته‌ی خوزه ساراماگو نویسنده‌ی پرتغالی و برنده‌ی جایزه‌ی نوبل ادبیات در سال 1998، را بخوانم، با کمی بی‌میلی آنرا بدست گرفتم. اما از همان صفحات اول جذب کتاب شدم.

نویسنده سبک یگانه‌ای در این کتاب دارد که جای دیگری ندیده‌ام. جملات همه به هم وصل هستند، صحبتهای شخصیتهای داستان، افکارشان، و اتفاقاتی که برایشان پیش می‌آید، همه به صورت روایتی ممتد از جلو چشم خواننده عبور می‌کند، و قدرت کلام نویسنده در عین ساده بودن آنقدر قویست که خواننده بی‌اختیار خودش را جزیی از آن روایت ممتد می‌بیند. گویی که درست وسط تمام این شخصیتها انداخته شده، به تمام صحبتهایشان گوش می‌دهد، از آنچه در درونشان می‌گذرد باخبر می‌شود، و با آنها وقایع را تجربه می‌کند.

داستان کتاب هم کاملاً عجیب و غافلگیر کننده است. ناگهان در کشوری نابینایی کامل و ناگهانی که مسری است با سرعت شیوع می‌یابد. این مصیبت ناگهانی چنان شوکی به این جامعه می‌دهد که تمام آنچه افراد جامعه به آن پایبند بوده‌اند یکباره زیر و رو می‌شود، نظم و ترتیب از بین می‌رود، و جامعه به سوی از هم گسیختگی کامل می‌رود.

میل زنده ماندن و حس غریزی بقا در انسانها سیاهترین گوشه‌های شخصیت آنها را عریان می‌کند. اما در عین حال بارقه‌های انسانیت، آنچه ما را از حیوانات مجزا می‌کند، هنوز وجود دارد و خود را از میان منجلاب پستی و سیاهی نشان می‌دهد.

کتاب به انگلیسی و آلمانی و شاید زبانهای دیگر ترجمه شده، ولی فکر نکنم به فارسی ترجمه شده باشد. شاید یک مترجم توانای فارسی هم پیدا شود و این کتاب را به فارسی برگرداند. به هر حال کتاب خوبی است و خواندن آن را به هر زبانی که شد توصیه می‌کنم.

متن کوتاهی از ترجمه‌ی انگلیسی این کتاب را می‌توانید اینجا بخوانید.

پ.ن. تصحیح: امیرمهدی عزیز لطف کرده و در باره ی ترجمه ی فارسی نوشته:" از این کتاب دست کم سه ترجمه وجود دارد که پرفروش ترینش به چاپ دهم یازدهم رسیده. "ه

نشان می دهد که چقدر از معرکه بدورم. در ضمن کتاب بعدی که شروع کردم کتاب هم نام نوشته ی جومپا لاهیری است که این یکی را می دانم به فارسی ترجمه شده و مترجمش هم مترجم توانایست.