Tuesday, March 15, 2005
جوش نزن عمرت کم میشه
بالاخره از نظر علمی هم ثابت شد که فشار روحی (استرس) عمر آدمی را کم میکند. قسمتی از یکی از ژنهای انسان بعد از هر تقسیم سلولی بهطور طبیعی کوتاه میشود و به آخرهایش که رسید باید خداحافظیها را کرد، وصیتنامه را نوشت و منتظر نفس آخر شد. اخیرا تحقیقات علمی نشان داده که تیغ فشار روحی چون ساطور حضرت عزاییل بر پیکرهی این ژن بدبخت فرود میآید و کوتاهشدنش را تسریع میکند و رسیدن روز اجل را نزدیکتر.
چند وقت پیش سر کارم سمیناری گذاشته بودند برای اینکه چطور فشارهای روحی را کم کنیم. مثل اینکه روءسا دستگیرشان شده بود که رُست این کارکنان نگونبخت را چنان کشیدهاند که نای کار کردن برایشان نمانده است، از کارشان که نمیشود کم کرد لااقل یاد بگیرند چگونه فشار را بهتر تحمل کنند. من هم برای نجات ژن بیچارهی خود با اشتیاق به این سمینار یکساعته رفتم تا شاید چند صباحی از عمر از دست رفته را باز یابم.
البته معلوم شد این سمینار یکساعته فقط دستگرمی است و دورهی اصلی آموزش مستلزم طی مدارج طولانیتر و مفصلتری است و طبعا نرخش هم بالاتر. کارفرما هم به ترتیب دادن همان یک ساعت دستگرمی بسنده کرده بود و اگر کسی میخواست به کلاس بالاتر برود باید از جیب خود مایه میگذاشت.
با وجود بدبینی اولیهی من نسبت به مفید بودن این جلسه، چند نکته از توی این برنامهی کوتاه دستگیرم شد که شاید نهایتا نه چند سال، حداقل چند ماهی به عمرم اضافه کند.
اول اینکه یک فرمول ریاضی صورت مسئله را خیلی ساده میکند.
Stress=Work-Energy
البته بهنظرم باید نگرانیها و دلواپسیها را هم به آن اضافه کرد ولی بههرحال فرمول سادهایست که نشان میدهد که برای کم کردن فشار روحی باید یا کمتر کار کرد یا انرژی را زیادتر.
کار کمتر که مال تنبلهاست و اززیر کار درروها و در دنیای پرجنبوجوش (سیستم بردهداری؟) کنونی جایی ندارد، پس باید انرژی را افزود. راههای آشکار افزودن انرژی البته خوردن غذای خوب، خواب بهاندازه و ورزش مناسب است، اما از همهی اینها مهمتر، مراقبه (مدیتیشن، نمیدانم کلمهی مناسبتر فارسی برایش چیست؟ خودآرامی؟) و تنفس عمیق است. یک بیست دقیقهای از جلسه را با هدایت سخنران صرف این کار کردیم و همه به یک حالت خلسه و آرامش فرورفتند (البته دوسهتایی از شاگرد تنبلهای کلاس هم به خروپف افتادند!).
تا قبل از این فکر میکردم برای بازده بیشتر و انجام سریع هر کاری مقداری فشار لازم است (این هم احتمالا از فرهنگ استبداد زدگی ماست)، مثلا تا وقتی که کاری ضربالعجلی نداشته باشد از امروز به فردا میافتد و انجام نمیشود، و تصور میکردم این حالت خلسه و آرامش نهتنها انرژی را زیاد نمیکند، بلکه آدم را دچار رخوت و سستی میکند. اما بعد از این جلسهی مراقبه (مدیتیشن) واقعا احساس کردم که فکرم متمرکزتر شده و بازده کارم بیشتر، و افکار پراکنده و دلمشغولیهای بیهوده کمتر. حالا نمیدانم واقعا در افزایش طول عمر چقدر موثر باشد اما همان آرامش و تمرکزی که به من داد خوب بود. از این به بعد سعی میکنم حداقل یکبار در روز هم که شده این کار را انجام دهم، چون حتی اگر دیدار مرا با عزراییل عقب نندازد، حداقل کارهای روزمره بهتر و سریعتر انجام میشود.
خوب، شما چطور؟ آیا هیچ تجربهای با مدیتیشن داشتهاید؟
