وبلاگ مهرداد

Mehrdad's Blog

Saturday, April 30, 2005

 

روز کارگر

حدود صد و چهل سال پیش کارل مارکس با انتشار کتاب «‌سرمايه‌» و معرفی مفاهیمی مثل «ارزش اضافه‌» و «‌استثمار‌» سعی کرد ناعادلانه بودن سیستم سرمایه‌داری را نشان دهد. اکنون حتی طرفداران سیستم سرمایه‌داری هم شکی در درست بودن تئوری اقتصادی مارکس (تا آنجا که مربوط به شرح زیر و بم سیستم سرمایه‌داری می‌شود) ندارند، اما از زاویه‌های دیگری این سیستم را توجیه می‌کنند.

مزد آن گرفت جان برادر که «‌ریسک‌» کرد!

یکی از استدلال‌هایشان این است که ارزش اضافی، حاصل از استثمار کارگر، اما حق سرمایه دار است. آن را بهای «‌ریسک‌» می‌دانند. معتقدند که چون احتمال ضرر کردن و از بین‌رفتن سرمایه وجود دارد، پس سرمایه‌دار باید بابت به خطر انداختن سرمایه‌ی خود بهره‌ای نصیبش شود.

طمع مرد اصل دولت اوست!

استدلال دیگر این است که کسب ارزش اضافه و نابرابری اقتصادی موتور پیشرفت است. انگیزه و اشتیاق به بالا بردن راندمان کار و پیشرفت صنعت را در جامعه بوجود می‌آورد. آدم‌ها، به طمع تصاحب سهم بیشتری از آن ارزش اضافه، خلاقیت خود را بکار می‌اندازند و باعث به حرکت افتادن چرخ‌‌های توسعه‌ می‌شوند. ایجاد برابری کامل مترادف با فقر همگانی و رکود اقتصادی است، ولی نابرابری اقتصادی انگیزه‌ی تولید ثروت بیشتری است که در نوک هرم طبقات اجتماعی انباشته می‌شود ولی از آنجا به طبقات پایین هرم نیزدرز می‌کند و به آنها هم سهمی می‌رسد.

البته هر دو استدلال‌ ضعیف است. استدلال اول مالکیت اقلیتی را بر سرمایه طبیعی می‌شمارد و آن را زیر سئوال نمی‌برد. بر اساس این منطق دایره‌وار(!) سرمایه‌ی انباشته شده در دست آن اقلیت، که خود ناشی از بی‌عدالتی در حق کارگر است، توجیه کننده‌ی آن بی‌عدالتی است!

استدلال دوم وجود اختلافات فاحش طبقاتی را برای به اصطلاح پیشرفت جامعه ضروری می‌بیند. علاوه برآن تمام هزینه‌هایی را، که سیستم سرمایه‌داری با توکل به عنصر «‌طمع» بر جهان تحمیل می‌کند، در معادله‌ی بهره وارد نمی‌کند. موقع تقسیم غنایم که می‌شود، ثروت و رفاه را خودش برمی‌دارد و فقر و جنگ و ویرانی محیط زیست و گرمای تدریجی کره‌ی زمین را نصیب توده‌ی مردم جهان می‌کند. فرض غلط دیگرش این است که طمع ذاتی است و موثرترین انگیزه‌ی بشر برای پیشرفت است و انسان همیشه و در هر شرایطی منافع فردی خود را بر منافع جمع برتر می‌داند. اما با وجودیکه این فرض پشتوانه‌ی هزاران سال تاریخ بهره‌کشی و طمع‌کاری را دارد اما اتفاقاتی نیز می‌افتد که این فرض را نفی می‌کند.

تا وقتی که مخالفان سرمایه‌داری سیستم جایگزین مناسب و عملی برایش پیدا نکنند، سرمایه داران با همین استدلال‌های ضعیف ( و البته با پشتوانه‌ی قدرت مالی و نظامی) به سلطه‌ی خود ادامه خواهند داد. تئوری مارکس قوی‌ترین نظریه‌ای بود که سعی در ایجاد سیستم جامعی کرد که جایگزین سیستم نابرابر سرمایه‌داری شود و پایه‌های آن را لرزاند. اما سوال این است که آیا هنوز می‌توان گفت این تئوری عملی است؟ آیا ممکن است سیستم پایداری بوجود آورد که آزادی‌های بشر را زیرپا نگذارد و بر پایه‌ی تعاون و همکاری باشد نه برخاسته از رقابت کور؟ اگر قرار است چنین سیستم پایداری بوجود آید آیا راه گذار به آن همان است که مارکس پیش‌بینی کرده است؟