Saturday, November 27, 2004
فرهنگ خشونت و استبداد
مسئله خشونت بر علیه زنان و کودکان ریشه در فرهنگ ما دارد. منشا ترویج این فرهنگ را باید در تصویری که جامعه از یک خانوادۀ سنتی ترسیم می کند دید. این خانواده در فرهنگ ما خانواده ای است که در آن پدر در نقش یک دیکتاتور مصلح ظاهر میشود که مسئولیت حفاظت از حریم خانواده و فراهم کردن موجبات خوشبختی آن را به عهده دارد. صفاتی چون "با غیرت"، "مقتدر" و "نان آور" در موردش به کار برده می شود. در عین اینکه عشق و علاقۀ او به خانواده اش محرز است، اما سرپیچی و نافرمانی از او از طرف همسر و فرزندانش سزاوار مجازات است. خشونت او به عنوان مصلحت خواهی توجیه می شود. فقط در صورت افراط در استفاده از ابزار خشونت او مورد سرزنش جامعه قرار می گیرد ولی نفس استفاده از خشونت مذموم نیست.
در برابر این مدل، مدل دیگری از خانواده وجود دارد که بر مبنای علاقه و احترام متقابلی است با هدف حفظ و پرورش خانواده در محیطی که تشویق و ترغیب به جای تنبیه و مجازات استفاده می شود. ادارۀ خانواده بر اساس مشارکت دو نفر با مسئولیت و اختیارات برابر است. اطاعت فرزندان نتیجۀ عشق و احترام است و نه ترس از مجازات.
مفاهیمی که مدل دیکتاتور مصلح را ترویج می کند از کودکی در ما تقویت می شود. از محیط مسلط در خانواده و سیستم آموزشی کودکان گرفته، تا مذهبی که این مدل را به صورت "ولایت فقیه" ترویج می کند، تا حکومتی که شلاق زدن و اعدام در ملاء عام را برای مصلحت جامعه و به اصطلاح حفظ ارزشها و زدودن ناپاکیها از جامعه استفاده می کند.
مبارزه با خشونت بیش از هر چیز دیگری یک مبارزۀ فرهنگی است که درمرکز آن شکستن مدل " دیکتاتور مصلح" قرار دارد. مبارزه برای وضع قوانین مترقی که حقوق زنان و کودکان را تضمین کند، یا مثلا الحاق حکومت اسلامی به کنوانسیونهای جهانی، و یا حتی سرنگونی حکومت اسلامی شرط لازم برای تغییر وضع موجود است ولی شرط کافی نیست. تا تحول فرهنگی در جامعه صورت نگیرد و مدل خانواده به عنوان کانون محبت و احترام متقابل در جامعه ترویج نشود این مبارزه به هدف نهایی که ریشه کردن خشونت در جامعه است نمی رسد..
در برابر این مدل، مدل دیگری از خانواده وجود دارد که بر مبنای علاقه و احترام متقابلی است با هدف حفظ و پرورش خانواده در محیطی که تشویق و ترغیب به جای تنبیه و مجازات استفاده می شود. ادارۀ خانواده بر اساس مشارکت دو نفر با مسئولیت و اختیارات برابر است. اطاعت فرزندان نتیجۀ عشق و احترام است و نه ترس از مجازات.
مفاهیمی که مدل دیکتاتور مصلح را ترویج می کند از کودکی در ما تقویت می شود. از محیط مسلط در خانواده و سیستم آموزشی کودکان گرفته، تا مذهبی که این مدل را به صورت "ولایت فقیه" ترویج می کند، تا حکومتی که شلاق زدن و اعدام در ملاء عام را برای مصلحت جامعه و به اصطلاح حفظ ارزشها و زدودن ناپاکیها از جامعه استفاده می کند.
مبارزه با خشونت بیش از هر چیز دیگری یک مبارزۀ فرهنگی است که درمرکز آن شکستن مدل " دیکتاتور مصلح" قرار دارد. مبارزه برای وضع قوانین مترقی که حقوق زنان و کودکان را تضمین کند، یا مثلا الحاق حکومت اسلامی به کنوانسیونهای جهانی، و یا حتی سرنگونی حکومت اسلامی شرط لازم برای تغییر وضع موجود است ولی شرط کافی نیست. تا تحول فرهنگی در جامعه صورت نگیرد و مدل خانواده به عنوان کانون محبت و احترام متقابل در جامعه ترویج نشود این مبارزه به هدف نهایی که ریشه کردن خشونت در جامعه است نمی رسد..
